پروانه را در دست هایم فشردم
پروانه را در دست هایم فشردم
نوازشش کردم و به پاس سالها همراهی اش ، از وی تقدیر نمودم
مظلومانه تنها به سخنانم گوش سپرد
هیچ چیز نگفت
عکس العملی از خودش نشان نداد
حتی قطره اشکی نریخت که مثلا نشان دهد که احساس مرا درک کرده است
بال هایش را کمی تکان داد
آماده ی پرواز شد
بال زد و از دستان من پرید
در بُهت عملکرد او بودم
نفهمیدم چرا با من این رفتار را کرد
وقتی از دستانم برخواست ، چیزی را در آن نهاد
نمی دانستم چیست
برایم آشنا نبود
دانه ای طلایی
شفاف و مروارید گونه
سیمایی جالب داشت
وقتی به آن دست زدم ، پودر شد
همانند گرد طلایی در دستانم باقی ماند
ناخودآگاه و بدون دانش قبلی ، آن را فوت کردم
پخش شد در محیط
همانند جواهری در برابر نور خورشید می درخشید
آنقدر لذت بخش بود تماشایش که مرا از تمجید در آن لحظه ، ناتوان می ساخت
وقتی ناپدید گشت ، ناگهان پروانه ای دیگر بر دوشم نشست
آرام در گوشم گفت : او همواره به یاد تو خواهد بود و پرید و من را در اعجاب این اتفاقات تنها گذاشت
نوازشش کردم و به پاس سالها همراهی اش ، از وی تقدیر نمودم
مظلومانه تنها به سخنانم گوش سپرد
هیچ چیز نگفت
عکس العملی از خودش نشان نداد
حتی قطره اشکی نریخت که مثلا نشان دهد که احساس مرا درک کرده است
بال هایش را کمی تکان داد
آماده ی پرواز شد
بال زد و از دستان من پرید
در بُهت عملکرد او بودم
نفهمیدم چرا با من این رفتار را کرد
وقتی از دستانم برخواست ، چیزی را در آن نهاد
نمی دانستم چیست
برایم آشنا نبود
دانه ای طلایی
شفاف و مروارید گونه
سیمایی جالب داشت
وقتی به آن دست زدم ، پودر شد
همانند گرد طلایی در دستانم باقی ماند
ناخودآگاه و بدون دانش قبلی ، آن را فوت کردم
پخش شد در محیط
همانند جواهری در برابر نور خورشید می درخشید
آنقدر لذت بخش بود تماشایش که مرا از تمجید در آن لحظه ، ناتوان می ساخت
وقتی ناپدید گشت ، ناگهان پروانه ای دیگر بر دوشم نشست
آرام در گوشم گفت : او همواره به یاد تو خواهد بود و پرید و من را در اعجاب این اتفاقات تنها گذاشت
- ۱.۱k
- ۱۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط