{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دنیای من

رمان دنیای من
پارت ۲۶
دیانا خوبی ببخشید یادت اوردم
دیانا، اشکالی نداره دیگه اشک هام سرازیر شدن
ارسلان، دلم خیلی براش سوخت کسی رو نداشت گرفتمش تو بغلم
دیانا، وقتی رفتم توی بغلش دلم گرمی گرفت
یه چیزی نمیزاشت پسش بزن یا از بغلش جدا شم
ارسلان، حرف میزدم باهاش تا آروم شه بعد چند دقیقه آروم شد و سرش و از روی سینم برداشت بهم نگاه کرد چشم های اشکیش و با اون مظلومتی که داشت دل یه دختر دیگه رو می‌برد چه برسه به من دیانا خانم آروم شدی
دیانا، هوم
ارسلان، خوب صبحانه رو بخوریم که خیلی گشنمه
دیانا، شکمو
بعد صبحانه ارسلان میشه فیلم بزاری ببینیم
ارسلان، مثلا چی
دیانا، هرچی
ارسلان،یوهو ترس ناک
دیانا، نه
ارسلان، ببینیم دیگه
دیانا، باشه
ارسلان، پاشدم پرده هارو کشیدم و برقی که روشن بود و خاموش کردم
نشستم و پلی فیلم و زدم
دیانا، فیلم شروع شد یه زنه با موهای بهم ریخته و صورت خونی اومد توی تصویر جیغ کشیدم
ارسلان، جیغ کشید که دستم و رو بازوش گذاشتم که خودش فرود آمد توی بغلم
دیانا، رفتم توی بغلش و سرم و گذاشتم رو سینش انگار بهم آرامش بخش تزریق میکردن نمیدونم که چی شد که خوابم برد
پارت بعدی میخواید 🤔
دیدگاه ها (۸)

رمان دنیای من پارت ۲۷ای خدای من نکن اینجوری دختر آروم آروم م...

رمان دنیای من پارت ۲۸در زدم دیانا دیانا، بله ارسلان، بیام تو...

رمان دنیای من پارت ۲۶دیانا، صبح پاشدم دیدم مانتوم و شالم تو ...

رمان دنیای من پارت ۲۴دیانا، آخه خیلی درد میکنه میترسم دوباره...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

رمان بغلی من پارت ۱۵۷و۱۵۸و۱۵۹و۱۶۰ارسلان: خیلی ناز شدی کوچولو...

رمان بغلی من پارت۱۷۶و۱۷۷و۱۷۸و۱۷۹دیانا: اذیتم نکن بزارم زمینا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط