{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

pt

#pt7
_من بخاطر خودت میگم خودت شغلمو میدونی میدونی چقدر دشمن دارم نمیخوام بلایی سرت بیاد تو از جونمم برام با ارزش تری میفهمی نگرانتم فقط مگه دوست نداری وکیل شی کنارم باشی همه جا پس بجا ولگردی برا کنار من بودن تلاش کن
+باشه ددی
_آههه با روح و روانم بازی نکن چند دفع بگم بهم نگو بابا
+آخه عادت کردم
_بزارش کنار
+میتونم یه سوال بپرسم اگه دوباره دعوام نکنی
_بپرس
+چرا با دوست پسر مشکل داری
_الان موقعش نیست بهت بگم هروقت ۱۹ سالت شد بهت میگم فقط الان میتونم بگم دلم نمی‌خواد مرده دیگه ای تو زندگی پرنسسم باشه
+من تو رو خیلی دوست دارم
_چون عاشقت شدم دختر کوچولو اگه روزی ببینم به مردی دلبستی ریشم خشک میشه و مثل یه گل پژمرده میشم(تو دلش)
_منم تو رو خیلی دوست دارم
سوفیا لپ کوک رو بوسید
+هیچکس جاتو نمیگیره ک کوکی من
کوک قلبش خیلی تند زد سرشو تو گردن دخترک قایم کرد و عطر تنش رو بویید و گه گاهی میبوسیدش
+کوک نمیخوای پاشی خفه شدم
کوک از رو دخترک با بی میلی بلند شد و رو تخت نشست که گوشیش زنگ خورد
_بله چیییی؟پس شماها اونجا چه غلطی میکنید مگر اینکه دستم بهتون نرسه
+حالت خوبه کوک؟
_برمیگردم عزیزم مراقب خودت باش خب؟
کوک پیشونی سوفیا رو بوسید سریع حاضر شد و رفت بیرون
نیمه شب شد کوک نیومد دیگه ساعت سه بود دخترک درحال چرت بود که کوک با سر و وضع خونی اومد تو اتاق
سوفیا از ترس دستشو رو دهنش گذاشت
_هیش ن نترس منم
سوفیا به سمت کوک رفت و دستشو رو صورتش گذاشت و به صورت خونیش نگاه کرد
+کوک چ چرا اینطوری شدی حالت خوبه کجا بودی تا این وقت شب
_چیزی نیست پرنسس م من
همون موقع کوک تو بغل سوفیا بیهوش شد سوفیا سر کوک رو رو سینش گذاشته بود

#آرورا

#لایک‌وکامنت
دیدگاه ها (۰)

#pt8دخترک به بدن کوک نگاه کرد که متوجه زخم رو کنار شکم کوک ش...

#pt9_هیش من حالم خوبه نیازی به نگرانی و گریه کردن نیست تو فک...

#pt6سوفیا خندید +ددیییی _صد دفع بهت نگفتم بهم نگو بابا(کم بل...

#pt5_هی پرنسسم من منظوری نداشتم سوفیا حرفی نزد کوک عینکشو در...

وقتی ات به کوک مشت میزد . به عضله هاش دستاش درد می گرفت . کو...

ات: میشه بری کنار. کوک: تو منو دوست داری یا نهات: اگه بگم ار...

جراح قلب (پارت16)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط