" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۳۷
ویو النا
جونگکوک ، جیهون و هلن رو کشید تو بغل خودش
+جونگکوک؟
_ جان ؟
+تو چرا اینقدر هیکلت گنده اس
_ چطور ؟
+اخه ببین ۳ تا مون رو تو بغلت کشیدی ولی هنوز اندازه یک نفر جا داری
_ میخوای یکی دیگه بیاریم ؟ ( خنده )
♡ و ♤ ارهههه
از بغل جونگکوک در اومدم و گفتم
+ پیش به سوی روز بله گویی
_ وایسا روز بله گویی چیه ؟
♡ بابایی روز بله گویی روزی هست که ما بچه ها هر چی بگیم باید ........
♤ شما همون رو انجام بدین
_ هر چییی ؟
♤ و ♡ هر چییی
_ باشه
هلن و جیهون با خوشحالی از تخت رفتن پایین و جونگکوک اومد نزدیک بهم گفت
_ من شب حساب کسی که این روز رو برای اینا گذاشت رو میرسم
محکم هولش دادم و رفتم پیش بچه ها ، بعد از اینکه صبحونه امون رو خوردیم و لباس پوشیدیم و راه افتادیم
+خب کجا بریم
♡ بریم شهربازی
_ باشه پس سفت بشینین
جونگکوک پاش رو گذاشت رو گاز رو سریع حرکت کرد بعد از چند دقیقه رسیدیم شهربازی من دست جیهون رو گرفتم و جونگکوک هم دست هلن رو گرفت باهم وارد شهربازی شدیم که بچه ها سمت یکی از وسایل دویدند
♤ مامان من اینو میخوام
+باشه عزیزم باشه
جونگکوک سمت باجه بلیط رفت و خواست دو تا بلیط بگیره که هلن گفت
♡ نهههه ....بابایی چهارتا
_ چرا عزیزم
♤ شما هم باهامون باید بیایین
به وسیله بازی نگاه کردم و فهمیدم خیلی بچگونه تر از این حرفاست
+اممم عزیزم ببین منو بابای نمیتونیم شما شیم
♤ مگه روز بله گویی نیست
+چرا عزیزم
♡ پس ما میگیم شما هم باید باهامون بیایین
جونگکوک ناچارا چهارتا بلیط گرفت و وارد شدیم یکی از پرسنل اومد جلو و تل های صورتی رنگی رو بهمون داد تا به سرمون بزاریم جیهون و هلن با خوشحالی اون تل ها رو گذاشتن رو سرشون ولی من و جونگکوک همچنان با اون تل بازی بازی میکردیم و به هم نگاه کردیم و در اخر اون تل ها رو گذاشتیم رو سرمون و سوار وسیله شدیم از حق نگذریم واقعا تجربه جالبی بود وقتی از پیدا شدیم به جونگکوک نگاهی کردم و با دیدنش که موهاش بهم خورده و اون تل صورتی روی موهاشه از خنده منفجر شدم
_ چیه چرا میخندی ؟
+قیافت ...خیلی باحالهههه ( خنده)
_ نه تو خوبی برو تو آینه خودتو نگاه کن
رفتم جلوی آینه قدی که گذاشته بودن و با دیدن خودم که موهام دست کمی از موهای جونگکوک نداشت دوباره از خنده منفجر شدم و جونگکوک با دیدن من از تعجب شاخ درآورد
_ واقعا که حتی به خودتم میخندی ( خنده )
+ولش کن اینو حالا ........خب بچه ها بریم کجا
♡ و ♤ بستنی فروشییی
+بریممم................
شرط
۱۲ لایک
۸ کامنت
پارت ۳۷
ویو النا
جونگکوک ، جیهون و هلن رو کشید تو بغل خودش
+جونگکوک؟
_ جان ؟
+تو چرا اینقدر هیکلت گنده اس
_ چطور ؟
+اخه ببین ۳ تا مون رو تو بغلت کشیدی ولی هنوز اندازه یک نفر جا داری
_ میخوای یکی دیگه بیاریم ؟ ( خنده )
♡ و ♤ ارهههه
از بغل جونگکوک در اومدم و گفتم
+ پیش به سوی روز بله گویی
_ وایسا روز بله گویی چیه ؟
♡ بابایی روز بله گویی روزی هست که ما بچه ها هر چی بگیم باید ........
♤ شما همون رو انجام بدین
_ هر چییی ؟
♤ و ♡ هر چییی
_ باشه
هلن و جیهون با خوشحالی از تخت رفتن پایین و جونگکوک اومد نزدیک بهم گفت
_ من شب حساب کسی که این روز رو برای اینا گذاشت رو میرسم
محکم هولش دادم و رفتم پیش بچه ها ، بعد از اینکه صبحونه امون رو خوردیم و لباس پوشیدیم و راه افتادیم
+خب کجا بریم
♡ بریم شهربازی
_ باشه پس سفت بشینین
جونگکوک پاش رو گذاشت رو گاز رو سریع حرکت کرد بعد از چند دقیقه رسیدیم شهربازی من دست جیهون رو گرفتم و جونگکوک هم دست هلن رو گرفت باهم وارد شهربازی شدیم که بچه ها سمت یکی از وسایل دویدند
♤ مامان من اینو میخوام
+باشه عزیزم باشه
جونگکوک سمت باجه بلیط رفت و خواست دو تا بلیط بگیره که هلن گفت
♡ نهههه ....بابایی چهارتا
_ چرا عزیزم
♤ شما هم باهامون باید بیایین
به وسیله بازی نگاه کردم و فهمیدم خیلی بچگونه تر از این حرفاست
+اممم عزیزم ببین منو بابای نمیتونیم شما شیم
♤ مگه روز بله گویی نیست
+چرا عزیزم
♡ پس ما میگیم شما هم باید باهامون بیایین
جونگکوک ناچارا چهارتا بلیط گرفت و وارد شدیم یکی از پرسنل اومد جلو و تل های صورتی رنگی رو بهمون داد تا به سرمون بزاریم جیهون و هلن با خوشحالی اون تل ها رو گذاشتن رو سرشون ولی من و جونگکوک همچنان با اون تل بازی بازی میکردیم و به هم نگاه کردیم و در اخر اون تل ها رو گذاشتیم رو سرمون و سوار وسیله شدیم از حق نگذریم واقعا تجربه جالبی بود وقتی از پیدا شدیم به جونگکوک نگاهی کردم و با دیدنش که موهاش بهم خورده و اون تل صورتی روی موهاشه از خنده منفجر شدم
_ چیه چرا میخندی ؟
+قیافت ...خیلی باحالهههه ( خنده)
_ نه تو خوبی برو تو آینه خودتو نگاه کن
رفتم جلوی آینه قدی که گذاشته بودن و با دیدن خودم که موهام دست کمی از موهای جونگکوک نداشت دوباره از خنده منفجر شدم و جونگکوک با دیدن من از تعجب شاخ درآورد
_ واقعا که حتی به خودتم میخندی ( خنده )
+ولش کن اینو حالا ........خب بچه ها بریم کجا
♡ و ♤ بستنی فروشییی
+بریممم................
شرط
۱۲ لایک
۸ کامنت
- ۳۰۶
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط