{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت ۳۵

ویو راوی

+تهیونگ.......تو چی ......گفتی ؟

♧ من؟ من هیچی نگفتم با اجازه من میرم بیرون

_ ای نامرد وایسا دستم بهت برسه

تهیونگ سریع از اتاق رفت بیرون و النا و موند و جونگکوک

+جونگکوک تو ......منو ....

_ دوستت دارم .......خیلی خیلی دوستت دارم ........از همون بچگی .....نمیخوام هیچوقت ازم جدا بشی هیچوقت

+ جونگ....کوک ...من....منم دوست........

قبل از اینکه حرفا النا کامل بشه جونگکوک لب هاش رو گذاشت روی لب های النا هر دو با ولع اینکار رو انجام می‌دادن .
تهیونگ پشت در وایستاده بود که با دیدن لیدیا که به سرعت داره میاد سمتش رفت جلو

◇ تو اینجا چیکار میکنی ؟

♧ اینجا شرکت رفیقمه دلم میخواد اینجا باشم

◇ اره یادم رفته بود رفیق جونگکوکی ‌..........برو کنار میخوام برم تو

♧ نمیشه

◇ برو کنار ببینم

لیدیا تهیونگ رو زد کنار و وارد اتاق شد ولی همینکه جونگکوک و النا رو دید جلوی چشماش رو بست و گفت

◇ ببخشید هیچی ندیدم ادامه بدین

تهیونگ اومد لیدیا رو برد و قبل از بستن در گفت

♧ جونگکوک داداش با قدرت ادامه بده ( لایک فرستاد)

در و بست و لیدیا محکم زد رو بازوی تهیونگ

◇ چرا بهم نگفتی دارن اینکار رو میکنن

♧ من که گفتم نرو تو خودت مثل گاو رفتی

◇ اولا تو نگفتی چیکار میکنن دوما خودت گاوی

♧ ببینم تو اصلا اینجا چیکار میکنی ؟

◇ اینجا شرکت شوهر رفیقمه ، رفیقم گفته بیام اینجا

♧ اعهه

◇ ارههه

که یهو جونگکوک در و باز کرد و گلوی خودشو صاف کرد و گفتم

_ اهم اهم بیاین تو

تهیونگ به همراه لیدیا رفتن داخل و لیدیا سریع رفت پیش النا و اروم گفت

◇ من چند ساعت نبود چیشده ؟

+ جونگکوک....بهم ....اعتراف کرد

◇ نه بابااا

♧ پسررر چطوری بهش گفتییی ؟

_ دیگه دیگه منم روش های خودمو دارم

♧ بی انصاف به ما هم یاد بده

_ که بری مخ لیدیا رو بزنی ؟

♧ این ؟ عمراااا

_ باشه بابا

بعد از کلی صحبت باهم هر کدوم رفتن سر خونه زندگیشون و النا و جونگکوک برای اولین بار تو زندگیشون اروم بودن . هر دو سوار ماشین بودن و جونگکوک در حال رانندگی کردن بود که یکی از دستاشو اورد سمت النا و دست النا رو گرفت و بوسه ای بر روی دست النا کاشت و النا از این رفتار جونگکوک خندید و جونگکوک هم وقتی خنده ی النا رو دید لبخند محوی زد ..............

شرط
۱۲ لایک
۸ کامنت
دیدگاه ها (۰)

" تو سرنوشت منی "پارت۳۶ویو راوی وقتی رسیدن خونه پرستار بچه ه...

" تو سرنوشت منی "‌پارت ۳۷ ویو النا جونگکوک ، جیهون و هلن رو...

" تو سرنوشت منی "پارت ۳۴ویو راوی _ تهیونگ از شرکت استاد تا ا...

" تو سرنوشت منی "پارت ۳۳ویو راوی النا سریع گوشی رو قطع کرد و...

گل خونی پارت 28 جونگکوک که از ارتفاع میترسه دست تهیونگ رو گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط