سیگار داری؟؟
سیگار داری؟؟
سرمو بالا آوردم و یه نگاه بهش کردم تا حالا سرباز به این شیکی و تر تمیزی ندیده بودم.
یه نخ سیگارم دادم بهش و اومد روی نیمکت کنارم نشست.
بهش گفتم :همیشه انقد شیکی ؟؟
گفت:نه رفته بودم عروسی .
گفتم :با این لباس !؟
گفت: آره یهویی شد.
گفتم: به به خوشبحال رفیقت که رفیقی مث تو داره.
گفت:عشقم بود.
گفتم:ها؟؟؟!؟
گفت: دوستم نبود،عروسی عشقم بود .
گفتم :یعنی چی؟؟
گفت:هیچی بهم خبر دادن امشب عروسیشه،منم مرخصی ساعتی گرفتم ،رفتم تو لباس عروس ببینمش.
گفتم:فقط اون عشق تو بود؟تو عشق اون نبودی ؟؟
گفت: تا همین امروز فک میکردم عشق فقط یه معنی میده اونم عشقه..
اما الان میفهمم عشق از نگاه هر کسی یه طوریه.
مثلا من وقتی اونو تو لباس عروس دیدم بغض کردم؛و به دوماد حسودیم شد،..
ولی وقتی اون منو دید ،هیچ چیز خاصی تو نگاش معلوم نبود،یجورایی انگار کلا نمیشناخت منو!
گفتم:شاید نشناخته!
گفت:میشناختم چیزی فرق نمیکرد مثلا میخواست تو جمع داد بزنه بگه اون سربازی که دم در تالار،وایساده عاشقمه!؟بهش بخندید؟؟
گفتم :الان داغونی نه؟؟
گفت: ای کم ،و بیش اما براش آرزوی خوشبختی میکنم ،امیدوارم پسره قدرشو بدونه!
گفتم :اینم یه جور دوست داشتنه نه؟
گفت :نه این یه جور شکسته،شکستی که تو توش بجای انتقام میشینی و به ایرادات فکر میکنی.
شکستی که بهت راه های پیروزی رو نشون میده.
گفتم :امشب خوابت میبره؟؟
گفت :امشب خستم،حتی اگه بخوامم نمیتونم بخوابم..
گفتم :عشق خیلی چیز مزخرفیه نه؟
خندید و گفت:سیگار داری!؟
سرمو بالا آوردم و یه نگاه بهش کردم تا حالا سرباز به این شیکی و تر تمیزی ندیده بودم.
یه نخ سیگارم دادم بهش و اومد روی نیمکت کنارم نشست.
بهش گفتم :همیشه انقد شیکی ؟؟
گفت:نه رفته بودم عروسی .
گفتم :با این لباس !؟
گفت: آره یهویی شد.
گفتم: به به خوشبحال رفیقت که رفیقی مث تو داره.
گفت:عشقم بود.
گفتم:ها؟؟؟!؟
گفت: دوستم نبود،عروسی عشقم بود .
گفتم :یعنی چی؟؟
گفت:هیچی بهم خبر دادن امشب عروسیشه،منم مرخصی ساعتی گرفتم ،رفتم تو لباس عروس ببینمش.
گفتم:فقط اون عشق تو بود؟تو عشق اون نبودی ؟؟
گفت: تا همین امروز فک میکردم عشق فقط یه معنی میده اونم عشقه..
اما الان میفهمم عشق از نگاه هر کسی یه طوریه.
مثلا من وقتی اونو تو لباس عروس دیدم بغض کردم؛و به دوماد حسودیم شد،..
ولی وقتی اون منو دید ،هیچ چیز خاصی تو نگاش معلوم نبود،یجورایی انگار کلا نمیشناخت منو!
گفتم:شاید نشناخته!
گفت:میشناختم چیزی فرق نمیکرد مثلا میخواست تو جمع داد بزنه بگه اون سربازی که دم در تالار،وایساده عاشقمه!؟بهش بخندید؟؟
گفتم :الان داغونی نه؟؟
گفت: ای کم ،و بیش اما براش آرزوی خوشبختی میکنم ،امیدوارم پسره قدرشو بدونه!
گفتم :اینم یه جور دوست داشتنه نه؟
گفت :نه این یه جور شکسته،شکستی که تو توش بجای انتقام میشینی و به ایرادات فکر میکنی.
شکستی که بهت راه های پیروزی رو نشون میده.
گفتم :امشب خوابت میبره؟؟
گفت :امشب خستم،حتی اگه بخوامم نمیتونم بخوابم..
گفتم :عشق خیلی چیز مزخرفیه نه؟
خندید و گفت:سیگار داری!؟
- ۱۱.۳k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط