{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۲۰

ات رسید به عمارت اش ماشین را تویه حیاط عمارت برد و از ماشین پیاده شد دینا را سریع بغلش گرفت و خیلی زود برد اش داخل سالن تا سرد اش نشه یونگی که رویه مبل نشسته بود و گوشی دست اش بود مادر و پدر ات هم کناره هم دیگه نشسته بودن و حرف میزدن
با دیدن ات که بچه تو بغل اش بود شوکه شدن
یونگی : ات نکنه این دختره که از ما مخفی کردی
ات :صبر کن میگم
ات رفت سمته مبل و کناره یونگی نشست دینا رو از بغل اش پایین گذاشت کنارش رویه مبل
م/ت: دخترم نمی خواهی بگی این بچه کیه
ات : دینا تو کلاسه منه من بهش درس میدم باباش نیومده بود دنبالش منم آوردمش اینجا
پ/ت: کاره خوبی کردی دخترم تو این هوای سرد بچه نباید بیرون بمونه
دینا که فقط به دور و برش نگاه میکرد و چیزی نمی گفت سنجاب اش را سفت گرفته بود
ات روبه دینا کرد
ات : دینا کوچولو ببین این هیونگمه مین یونگی اونم مامانمه اونم بابامه
یونگی : سلام خانم کوچولو چه سنجاب خوشگلی
دینا : سلام شما داداش خانم معلم هستید
یونگی : اره خانم کوچولو
ات : دینا سنجاب رو بده به من می برمش یه جای خیلی خوب تا اونم گرم بشه و از آشپزخانه برات شیر کاکائو داغ میارم تا گرم بشی
دینا سر اش را به معنی اره تکون داد ات از روی مبل بلند شد و به سمته آشپزخانه رفت دینا نگاهی به یونگی کرد
یونگی خنده ای کرد و به دینا گفت تا بیاد پیشش دینا نزدیک یونگی شد و با چشم هایش خیره به یونگی بود
یونگی : گریه کردی
دینا : اله
یونگی : چرا گریه کردی
دینا : وقتی بابام نیومد منم نالاحت شدم
یونگی دینا رو از رویه مبل بلند کرد و تویه بغل اش نشوند
یونگی : کی دل اش میاد همچین خانم کوچولویی رو ناراحت کنه
دینا : یعنی دلش نمیاد
یونگی : نه نمیاد
دینا : شما مثله خانم معلم مهلبون هستین
یونگی : وقتی تو میگی حتما دیگه مهربونم
ات از آشپزخانه با شیر کاکائو داغ تو دست اش می امد سمته آنها
ات : عی دینا جه زود منو فراموش کردی
دینا : خانم معلم من شما لو فلاموش نکلدم
ات خنده ای کرد و آمد کناره یونگی نشست رویه دینا کرد
ات : بیا بهت شیر کاکائو بدم
دینا : باسه
یونگی دینا را تو بغل ات نشوند ات هم شیر کاکائو را کمی فوت کرد و لیوان را برد سمته دهان دینا
اونم هم کمی ازش خورد
ات : آفرین دختره خوب.....
دیدگاه ها (۰)

《 تقاص عشق 》پارت ۲۱م/ت : کاش منم همچین نویه شیرینی داشتم دین...

《 تقاص عشق 》پارت ۲۲بعد از خودن شام همه رفتن رویه مبل نشستن د...

تقاص عشق 》پارت ۱۹ زنگ خورد و همه بچه ها داشتن میرفتن دینا هم...

《 تقاص عشق 》پارت ۱۸جیمین دست‌ دینا را گرفت و وارده مهدکودک ش...

سناریو (وقتی رویه مبل خوابت میبره و فکر میکنه رفتی......) #س...

سناریو ران و ریندو پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط