{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقــاش بـاشـے!

نقــاش بـاشـے!

چـقــدر می گیـرے

بیایے و صفحه هاے سیاه دلم را رنـگ کنے؟

بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم

یــــک روز آفتابے بکشے که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد

روی صـــورتــم یـــک U راستی من یک خنــــــده می خـــواهـــم...

نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟

...
دیدگاه ها (۶)

چارلی چاپلین :وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک ...

از لَجِ تو اِمشَب با چَند نَفَر بودم ... چَند تایی کہ تا بہ ...

ایلیا جووونم خوشتیپه؟از الان ژست میگیره واسم کصافت

⇦ماییم و هفت سینی که امسال شش سین دارد ! ⇨چرا که سبزی حضور ت...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۰سامان در آستانه‌ی در ایستاده بو...

لبخند قاتلپارت⁴⁷ویو جونگ‌کوکچراغ‌ها هنوز خاموش بودن.فقط نور ...

پروانه جان

،‎شما که نبودید؛ اما خدای‌تان بود. می‌تواند گواهی بدهد راه م...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

«قهرِ علوی و دکترینِ حَد: بهرام محمدی»۱۳. شبیخون به اتاق‌های...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

نوشتنپارت هشتم: اتاق ۱۳ 🗝️🖤درِ زیرزمین با صدای بلندی باز شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط