{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل جوانه می زند به لطف یک نگاه تو

غزل جوانه می زند به لطف یک نگاه تو

و من سکوت می کنم به احترام آه تو

شب از نگاه روشنت ستاره ریخت بر زمین

سحر که سر نمی زند ز شرم چشم ماه تو

تو لحظه ای که بنگری به چهره فرشته ات

فرشته عهد می کند که خط زند گناه تو

نگاه پر تلاطمت نصیب چشم من نشد

هنوز چشم بسته ام به گرد وخاک راه تو

تو در وجود شعر من همیشه تازه مانده ای

منم که کهنه می شوم و می شوم تباه تو

تو هم به خاطر دلم دوباره آه می کشی

و من سکوت می کنم به احترام آه تو
دیدگاه ها (۳)

تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیستآنچه غم با دل ما کرد نمی د...

از دوست بریدیم به صد رنج و ندامتاز دوست به‌خیر آمد و از ما ب...

تاری از موی سرت کم بشود میمیرمأه گیسوی تو درهم بشود می میرم....

ﻳﮏ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻣﺎ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﮔﻞ ﮔﺮﻓﺖﺧﺎﻧﻪﺍﺕ ﺁﺑﺎﺩ ﮐﺎﯾﻦ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻮ...

{یا هادی ع..}

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط