از نو برایت مینویسم...
از نو برایت مینویسم...
حالم خوب است...
دلتنگ ک میشوم "دلگرفتگی هایم را ب دست باد میسپارم"...
و از پشت ِپنجره ی همان کلبه ی کوچکِ ب ظاهر بی منطق ب دنبالِ واژه های از قلم افتاده میگردم.،.
خیره ب آسمان...
و سکوتی خاموش از هر روشنایی...
لبخندی شیرین...
نمیدانم....
شاید در پیِ جُستن پاسخی برای افکارِپر ادعا و سرکِش...
اما صریح...
و باصدای خش خش برگ هایِ درختان... پنجره را می گشایم...
اینک با چشمانی باز ب انتظار بودنِ حتی اندکی از وجود تومینشینم...
شاید با بارش باران...
شاید با درخشیدن ستارگان...
و شاید... فقط یک جمله
و دوباره از نو برایت مینویسم...
حالم خوب است اما باز تو باور مکن..
حالم خوب است...
دلتنگ ک میشوم "دلگرفتگی هایم را ب دست باد میسپارم"...
و از پشت ِپنجره ی همان کلبه ی کوچکِ ب ظاهر بی منطق ب دنبالِ واژه های از قلم افتاده میگردم.،.
خیره ب آسمان...
و سکوتی خاموش از هر روشنایی...
لبخندی شیرین...
نمیدانم....
شاید در پیِ جُستن پاسخی برای افکارِپر ادعا و سرکِش...
اما صریح...
و باصدای خش خش برگ هایِ درختان... پنجره را می گشایم...
اینک با چشمانی باز ب انتظار بودنِ حتی اندکی از وجود تومینشینم...
شاید با بارش باران...
شاید با درخشیدن ستارگان...
و شاید... فقط یک جمله
و دوباره از نو برایت مینویسم...
حالم خوب است اما باز تو باور مکن..
- ۲.۶k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط