🌼گیسوی شب🌼
🌼گیسوی شب🌼
# پارت نوزدهم ....
گیسو:
آریا سرش رو بلند کرد وگفت : دنبال دریل برقی می گردم
- اون که دیروز خونه ای خودتون بود
متعجب گفت : خونه ای خو...آها اونجا رو میگی
- آره من میرم میارم ...ولی مطمئنی میتونی پرده رو نصب کنی
حق بجانب نگاهم کرد وگفت : آره چرا نتونم
- پس میرم میارم
رفتم خونه ای عمو ولی در بسته بود چند بار در زدم چون در رو باز نکردن وحدس می زدم زن عمو با مامان اینا رفته خرید برگشتم که دیدم آریا تو تراس وایساده
آریا : چی شد
- درها بسته است
به پنجره اشاره کرد وگفت : از پنجره میشه رفت تو
متعجب گفتم : حالا چه عجله ای دارید ؟
نگاهی بهم انداخت وگفت : راست میگید بعدا انجام میدم
متعجب نگاهش کردم به اون اخم وحشدناکش وسرم رو پایین انداختم من حرف بدی زده بودم ؟؟؟؟!!!!شاید بخاطر کلمه ای دارید بود انگار با غریبه حرف می زدم خوب چیکار کنم یکم ازش می ترسیدم
تا سرم رو بلند کردم دیدم نیست بهتره برم سراغ غذای مامان که یه وقت نسوزه
وقتی مامان وزن عمو وخانم جون برگشتن پر دستاشون مواد خوراکی بود متعجب از پنجره سالن نگاهشون می کردم
- گیسوو...گیسو.
مامان صدام می زد ومی دونستم میخواد برم کمک با عجله رفتم بیرون وبهشون کمک کردم زن عمو رفت تو خونه ای خودش ومن خریدهای خانم جون رو ازش گرفتم واز پله ها رفتیم بالا آریا لباس پوشیده بود واز پله ها میومد پایین خانم جون با دیدنش گفت : کجا میری پسرم
آریا خیلی سرد وجدی گفت : بیرون
وقتی رفت خانم جون متعجب گفت : آریا چش بود ؟ گیسو چیزی شده ؟
- من از کجا بدونم خانم جون
خریدها رو بردیم تو آشپزخونه ومنم رفتم سراغ درسهام ولی تغییر رفتار یهویی آریا برام عجیب بودمگه میشه گفت بخاطر اون حرفم باشه که رسمی باهاش حرف زدم ؟؟؟!!!!!!
# پارت نوزدهم ....
گیسو:
آریا سرش رو بلند کرد وگفت : دنبال دریل برقی می گردم
- اون که دیروز خونه ای خودتون بود
متعجب گفت : خونه ای خو...آها اونجا رو میگی
- آره من میرم میارم ...ولی مطمئنی میتونی پرده رو نصب کنی
حق بجانب نگاهم کرد وگفت : آره چرا نتونم
- پس میرم میارم
رفتم خونه ای عمو ولی در بسته بود چند بار در زدم چون در رو باز نکردن وحدس می زدم زن عمو با مامان اینا رفته خرید برگشتم که دیدم آریا تو تراس وایساده
آریا : چی شد
- درها بسته است
به پنجره اشاره کرد وگفت : از پنجره میشه رفت تو
متعجب گفتم : حالا چه عجله ای دارید ؟
نگاهی بهم انداخت وگفت : راست میگید بعدا انجام میدم
متعجب نگاهش کردم به اون اخم وحشدناکش وسرم رو پایین انداختم من حرف بدی زده بودم ؟؟؟؟!!!!شاید بخاطر کلمه ای دارید بود انگار با غریبه حرف می زدم خوب چیکار کنم یکم ازش می ترسیدم
تا سرم رو بلند کردم دیدم نیست بهتره برم سراغ غذای مامان که یه وقت نسوزه
وقتی مامان وزن عمو وخانم جون برگشتن پر دستاشون مواد خوراکی بود متعجب از پنجره سالن نگاهشون می کردم
- گیسوو...گیسو.
مامان صدام می زد ومی دونستم میخواد برم کمک با عجله رفتم بیرون وبهشون کمک کردم زن عمو رفت تو خونه ای خودش ومن خریدهای خانم جون رو ازش گرفتم واز پله ها رفتیم بالا آریا لباس پوشیده بود واز پله ها میومد پایین خانم جون با دیدنش گفت : کجا میری پسرم
آریا خیلی سرد وجدی گفت : بیرون
وقتی رفت خانم جون متعجب گفت : آریا چش بود ؟ گیسو چیزی شده ؟
- من از کجا بدونم خانم جون
خریدها رو بردیم تو آشپزخونه ومنم رفتم سراغ درسهام ولی تغییر رفتار یهویی آریا برام عجیب بودمگه میشه گفت بخاطر اون حرفم باشه که رسمی باهاش حرف زدم ؟؟؟!!!!!!
- ۲۵.۰k
- ۱۰ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط