{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی بود روزگاری نداشت. جنگلی بود که درخت نداشت. شکارچی ب

روزی بود روزگاری نداشت. جنگلی بود که درخت نداشت. شکارچی بود که تفنگ نداشت. روزی این شکارچی با تفنگی که فشنگ نداشت. آهویی شکار کرد که سر نداشت. انداخت تو کیسه ایی که ته نداشت با اینکه این شعر سرو ته نداشت اما ارزش سرکار گذاشتنتو داشت!
خیلی هم خوب والا
:-)
دیدگاه ها (۳۱)

به بابام میگم: پدر من گرسنه هستم. میگه :سلام گرسنه من پدر هس...

سلامخانمها. آقایون. دوستان خوب ویسگونی چشماتون روببندید،نیت ...

به قلبم گفتم :چرا خوابم نمیبره؟ این بی خوابی ها از کجاست؟ جو...

حساب کردم اگه پول تو جیبیامو جمع کنم سرسال میتونم یه اپل بگی...

عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۰ (از زبان راوی )چند ساعتی ب...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

.قتل. پارت چهارم

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط