پارتصدشانزده غریبهآشنا

#پارت_صد_شانزده #غریبه_آشنا
تانیا
برگشتم خونه،خیالم از سهون راحت شد...
+سلاممم دختراااا،کجایید
زینب:سلام تان تان اومدی
+نه تو راهم،میبینی که اینجام
زینب:هنوزم زبونت درازه
لیلا:سلام تاتیا
+سلام ببشخید تنهاتون گذاشتم،مجبور بودم برم
زینب:عیب نداره بابا
لیلا:حالا بیا برامون تعریف کن ببینیم این مدت چخبر بوده
+صبر کن از راه برسم،غذا خوردید؟
زینب:نه
+اون کارت های کنار تلفن هنه رستورانن،به هرکدوم خواستید زنگ بزنید غذا بیارن
لیلا:الان زنگ میزنیم

رفتم لباس عوض کردم،رفتم پیش بچه ها هنوز داشتن باهم کلنجار میرفتن واسه غذا
+شما دوتا هنوزم عین سگ و گربه میافتید به جون هم
زینب:تقصیر لیلاست
لیلا:برو باباتو اصلن سلیقه غذا انتخاب کردن نداری
+اصلن تلفن رو بدید خودم زنگ میزنم

زنگ زدم چند نوع غذا سفارش دادم،بعدشم رفتم یکم خوراکی آوردم تا غذا رو بیارن بخوریم
زینب:خب تعریف کن دیگه
لیلا:آره آره،اول بگو چرا دیگه پسرونه نمیپوشی
+از اول اولش بگم یا کلی بگم
زینب:اول اول
+خب آمممم من میدونید که آخر شب ها میرفتم کنار رود هان
لیلا:اهوم
+یه شب با یه پسر آشنا شدم،هر شب میومد پیشم بعد از چند شب باهم صمیمی شدیم
زینب:اسمش چی بود
+سهون،اوه سهون
لیلا:عه زینب اسمش شبیه اون خواننده اس
+خود اون خواننده اس
زینب:چرت نگو
+وا میگم خودشو الان عکسشو نشونت میدم


کاری از نویسنده گروه:@forough_wolf
#exo #Gharibeh_ashena
دیدگاه ها (۲)

#پارت_صد_هفده #غریبه_آشناعکسشو از گوشیم نشونشون دادم،زینب کپ...

#پارت_صد_هجده #غریبه_آشنازینبتو شک حرف های تانیا بودم،باورم ...

#پارت_صد_پانزده #غریبه_آشنااز اتاق سهون اوندم بیرون رفتم اتا...

#پارت_صد_چهارده #غریبه آشنائونسوسهون به هوش اومد،همه یه نفس ...

دیدار اول ..

پارت 5. وقتی دوستش داشتی اما

#شب_خاص. Part 32بله بالاخره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط