{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون سنگ ، شدی سبز نشستی سر راهم

چون سنگ ، شدی سبز نشستی سر راهم
گفتی که من آن حاصل یک لحظه گناهم
من متهم اول چشمان تو گشتم
وقتی که به سیمای تو افتاد نگاهم
در گوشه ی تنهایی دل اشک فشانم
یک سینه محن دارم  و گنجینه ی آهم
از غیر ننالم که همین دست برادر
دستان مرا بست و انداخت به چاهم
تصمیم گرفتم که دلم را به تو بخشم
بی دل شوم از هیچ کسی هیچ نخواهم
گفتی که به من سر بزنی گاه بگاهی
من منتظر  سر زدن گاه بگاهم  
دل طعمه ی اغیار نمی شد اگر از آن روز
قطع نظر از فاصله  ، می داد پناهم
دیدگاه ها (۲۰)

چون سنگ ، شدی سبز نشستی سر راهمگفتی که من آن حاصل یک لحظه گن...

دامیست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سر راه...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسيبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

بیا ای نازنین در خواب من گاهی نگاهم کنو با لبخند های مهربانت...

@taninبیا ای نازنین در خواب من گاهی نگاهم کنو با لبخند های م...

بیا ای نازنین در خواب من گاهی نگاهم کنو با لبخند های مهربانت...

بیا ای نازنین در خواب من گاهی نگاهم کنو با لبخند های مهربانت...

آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بدهای حرمت ملجأ درمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط