کلی پالستیک خرید دستم بود

#۱۸۴
کلی پالستیک خرید دستم بود...
از لوازم آرایش تا لباس زیر هرچی میخواستم خریده بودم..
البته با کار ِت امیر!
وقتی رسیدیم خونه ی مامانش یکی از کارتای بانکیش رو گذاشته بود روی پا تختی..
من میدونستم برای من گذاشته..
ِل عقدمون بود!
و رمِز کارتاشم طبق معمول سا
توی پیاده رو با اون همه پالستیک و پاکت داشتم آروم قدم میزدم..
بین جمعیت حس کردم پسِر پشتی دستشو زد به پشتم..
اول فکر توهم زدمو بیتوجه ادامه دادم که بین شلوغیا قشنگ خودشو بهم چسبوند..
قاطی کرده بودم...
آبرو رو گذاشتم کنار
برگشتم سمتشو با اخم گفتم
_ حواست هست داری چه غلطی میکنی؟
برگشتم سمتش و با اخم گفتم
_حواست هست داری چه غلطی میکنی؟
پسره با بی شخصیتی تمام جواب داد
_آره هست..خوشکله شبی چند؟
از این همه وفاحت جا خوردم!
دیدگاه ها (۱)

#۱۸۹منم لبخند متقابلی زدم.. ولی دستای گرمش روی انگشتام یه جو...

#۱۹۲دیگه داشتم عصبی میشدم... مثل همیشه برای حفظ خونسردیم چشم...

#۱۸۲مامان پری و بابا داشتن توی آشپزخونه صبحانه میخوردن.. بهش...

#۱۸۱کاشکی وقتی فهمیدی بهم میگفتی... نمیریختی توی خودت... نمی...

خسته از سرکار برگشتم خونه . .مشغول خوردن شام بودم که داداشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط