{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای تو

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای تو
به قلبم می زند خنجر هجوم رد پای تو

شدم در قاب تنهائی ، به لبها آه می کارم
نفیر فصل بی برگی ، اسیری مبتلای تو

تو را با من ، مرا با تو ؛ همیشه گفته اند ای جان
تو تاریخ منی و من شدم جغرافیای تو

مرا با عشق تو سنجیده اند اما چه می دانند
توئی از من گریزان و منم اما فدای تو
دیدگاه ها (۲)

گیرا ترین فریاد بودی در هیاهو هامثل پلنگی که برقصد لای آهو ه...

گرچه بوی نفست خواب محالست، بمانبازهم بالش من خیس خیالست، بما...

بی قرارت هستم اما بی قرارم نیستیاز همان آغاز فهمیدم که یارم ...

درقلب من خسته بجزتو احدی نیستهرکس که بیاید به قیاست "عددی" ن...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

نمیبخشمت p.23

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ...

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ...

تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ر...

من رها شدم ،در ،زمانه پرتلاطم سایه های خموش. اسیر یک مشت ،م...

آورده هرم آه بلا بر سرم حسینبنشانده بر مزار تو خاکسترم حسین ...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

دل نیست آن دلی که نباشدسرای توزنده نباشد آنکه نمیرد برای توا...

شعر«رنج کوچه»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط