{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای تو

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای تو
به قلبم می زند خنجر هجوم رد پای تو

شدم در قاب تنهائی ، به لبها آه می کارم
نفیر فصل بی برگی ، اسیری مبتلای تو

تو را با من ، مرا با تو ؛ همیشه گفته اند ای جان
تو تاریخ منی و من شدم جغرافیای تو

مرا با عشق تو سنجیده اند اما چه می دانند
توئی از من گریزان و منم اما فدای تو
دیدگاه ها (۳)

سایه ام را بتکانید... تکانم ندهید لااقل کوچه ی بن بست نشانم ...

اﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﮔﺮﻓﺖﺩﻧﯿﺎﯼ ﺭﻧﮓ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖﻣﯽ...

ای خاطره ی نیمه شبی، با تن تب داردر سردی این هجر،مرا گرم نگه...

نفسم باز بهار است،کجایی بی منحال من باز خراب است کجایی بی من...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

نمیبخشمت p.23

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ...

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ...

تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ر...

من رها شدم ،در ،زمانه پرتلاطم سایه های خموش. اسیر یک مشت ،م...

آورده هرم آه بلا بر سرم حسینبنشانده بر مزار تو خاکسترم حسین ...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

دل نیست آن دلی که نباشدسرای توزنده نباشد آنکه نمیرد برای توا...

شعر«رنج کوچه»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط