{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه ان یادهاویافته هارادردفتری پیاده کردم تابهارکودکیم را

همه ان یادهاویافته هارادردفتری پیاده کردم تابهارکودکیم رافراموش نکنم تایادم نرودباچه هدفی بزرگ شدم ویادم بمان همه ی ان چیزهایی که دوست داشتم.حالادیگرباداشتن لت دفترهمه دمی داشتم که سوکتش به من ارامش میدادوبرایم سنگ صبوری بود.
بلاخره دبیرستان ماهم اماده شدان هن به همت اقای رضایی.
هنگام افتتاحه دبیرستان بلاخره توانستم اوراببینم امابه فاصله ی دورتر.
مردی میان سال. باموهای جوگندمی که کت وشلورنقری رنگی پوشیده بود.چهره ای خوش سیماومهربان داشت وامیداین رامیداد که کوشش اوعنوزبرای این روستاپابرجاست.
منوزینت همچنان بارقابت دردرس میرفتیم پیش.
همیشه یک گام جلوتر بودم ولی لین رقابتهانمیتوانست. بردوستی مان سرپوش بگذارد.درسی که خواهرم هنگام دبستان به من اموخت این بودکه همیشه مراازحسادت منع میکرد ومدام سفارش میکرددوستی رادرکناررقابت حفظ کنم وان بهترین درسی بود که فراگرفتم بودم.....
دیدگاه ها (۲)

زیبا هم به هربدبختی بودتااول دبیرستان پیش بیاید.درس رورهاکرد...

باصدای پویابه خودم اومدم نگاهم رابه اوانداختم بالبخندهمیشگی ...

باخوشحالی وشادی به این سوان سومیرقتم لباس سفیدی همچون لباس خ...

خواهرم ازاشچزخانه بیرون اومدودرحالی که ظرف میوه رودردست داشت...

گفتی تو شدی دوای دردام:) Akharin Mashough

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

​گاهی تنهایی، فقط خلوت‌کردن با خودت نیست؛ یک سکوت سنگین و کش...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

نهههه

⢠⡏⠉⠑⢄⠀⠀⠀⡠⠋⠉⢱⡀⡇⠙⠒⠒⠬⡗⢒⢮⠄⠒⠒⠁⢣⠇⠀⠈⠁⢁⡷⠤⢮⠈⠁⠀⠀⡌⠘⢄⣀⡰⢻⠁⠀⠘⡕⢄⣀⡰⠁⠀⡎⠘⢀⠇⠀⠀⠀...

«دکترینِ حَد | مانیفستِ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیای رانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط