{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بریم سراغ پارت بیست‌ و دو عشق سرد: "دلت بغل می‌خواد؟"

بریم سراغ پارت بیست‌ و دو عشق سرد: "دلت بغل می‌خواد؟"

سه‌بوم هنوز وسط سالن ایستاده بود. سکوت بارون با صدای قلبش قاطی شده بود.
دستاش توی جیب هودیش، ولی چشم‌هاش… دنبال رد سانمی تو تاریکی.

از اون دور، صداش آروم اما واضح اومد:

— «یادمه…
وقتی خواب نمیومد، بغلم می‌کردی.
تو هیچ‌وقت نمی‌گفتی چیزی، فقط می‌اومدی و ساکت بغلم می‌کردی…»

سانمی ایستاد. دم در اتاقش بود.
پشتش هنوز به سه‌بوم بود.

یه مکث کرد…

بعد یهو برگشت، اخماش جمع، صداش جدی:

— «آها. دلت بغل می‌خواد؟»

سه‌بوم جا خورد.
چیزی نگفت.

سانمی قدم برداشت سمتش. خیلی آروم، اما با نگاه پر از خشم فروخورده:

— «تو همون آدمی هستی که منو ول کرد.
همون آدمی که وقتی بهم احتیاج داشتم، نبود.
حالا می‌خوای…
چی بشم؟ رواندرمانگر؟ بالش شبونه‌ت؟ یا فقط یه خاطره‌ای که وسط بارون بهش پناه می‌بری؟»

سه‌بوم لب‌هاشو روی هم فشار داد. معلوم بود داره حرفی رو قورت می‌ده.

ولی سانمی جلوتر اومد. صدای گرفته‌ش انگار داغ‌تر شده بود:

— «می‌دونی سه‌بوم… من هنوزم می‌تونم بغلت کنم.
ولی فرقش اینه که الان…
تو دیگه پشتم نیستی.
تو یه نفر شدی که حتی اگه بغلم کنه، باز احساس تنهایی می‌کنم.»

سه‌بوم نفسشو آهسته بیرون داد.

— «اگه… اگه یه روز بگم پشیمونم…»

سانمی سرشو تکون داد.
چشم تو چشم. جدی. بی‌رحم ولی صادق:

— «اون روزو دیدم.
و دیدی که چقدر دیر بود.»

یه لحظه سکوت افتاد.
همدیگه رو فقط نگاه می‌کردن.
نه نزدیک‌تر شدن، نه دورتر. فقط ایستاده بودن، وسط گذشته و حال.

سانمی عقب رفت.
دستگیره‌ی در اتاق رو گرفت و گفت:

— «شب بخیر، آقای "من دیر فهمیدم".»

و در بسته شد… اما این‌بار سنگین‌تر از قبل.
دیدگاه ها (۳)

پارت بیست‌وسه عشق سرد: "تو رفتی... ولی هنوز اینجام" سه‌بوم ت...

پارت بیست‌وچهارم عشق سرد: "پنکیک" صبح آروم توی ویلا پیچیده ب...

پارت بیست‌ویکم عشق سرد: "صدا ندارم، ولی می‌خوام بدونی..." سا...

پارت بیستم عشق سرد: "بیدار شدن"ساعت دو و ربع نصف‌شب بود.بارو...

سناریو ریندو

من یه حسودیِ عجیبی نسبت به تو دارم...از اون حسودی‌هایی که حت...

💗┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄💗 بعضی شب‌ها فقط یه آهنگه ...

دوپارتی هیونجین

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

‏🐺[۰۱:۰۸ به وقت ژاپن]من تو دردسرم...اغلب شب‌ها دلم می‌خواد ی...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

شاید دیدن این پست اتفاقی نباشه…شاید خدا خواسته همین الان این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط