{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست‌وسه عشق سرد: "تو رفتی... ولی هنوز اینجام"

پارت بیست‌وسه عشق سرد: "تو رفتی... ولی هنوز اینجام"

سه‌بوم تکیه داده به دیوار سرد سالن.
نور آباژور زردرنگ رو صورت خسته‌ش افتاده.
صدای در اتاق سانمی هنوز توی گوشش تکرار می‌شه.

لب‌هاشو فشار می‌ده، یه خنده‌ی بی‌جون می‌اد رو لبش، اما زود محو می‌شه.

زمزمه می‌کنه:

— «آره… دلم بغل می‌خواست.
ولی بیشتر از اون… دلم خودتو می‌خواست.
همون دختری که وقتی بی‌خواب می‌شدم، یواشکی می‌ومد کنارم…
می‌گفت چیزی نگو… فقط باش.
و من بودم.»

چشماشو می‌بنده.

— «ولی الان… تو فقط بهم نگاه می‌کنی و می‌گی دیر فهمیدی.
شاید راست می‌گی.
شاید واقعاً دیر فهمیدم که چه‌قدر دوستت داشتم.
ولی مگه آدم از ترس خراب کردن کسی که دوستش داره، نباید عقب بره؟
من عقب رفتم… چون فکر کردم حضورم برات سمه.
فکر کردم اگه بمونم، ازم متنفر می‌شی.»

یه قطره اشک، بی‌دعوت، از گوشه‌ی چشمش می‌افته.

— «ولی تو رفتی…
رفتی و قوی‌تر شدی.
من موندم و خودم… با صدای ساکتت، با اون چشمای بی‌رحمت که می‌گن
“الان دیگه دیر شده، سه‌بوم."»

لبخند محوی می‌زنه.

— «هنوز دلم می‌خواد بغلت کنم.
هنوزم وقتی بارون می‌باره، تو تنها کسی هستی که یادم می‌اد.
نه از روی عادت،
از روی درد.
دردِ کسی که هنوزم می‌خواد دوستت داشته باشه… ولی دیگه حقش نیست.»

سه‌بوم بلند می‌شه.
آروم می‌ره سمت پنجره.
پشت شیشه، بارون می‌باره… درست مثل اون شبی که اولین بار سانمی رو بوسید.

زمزمه می‌کنه:

— «تو رفتی…
ولی من هنوز اینجام.
توی همون ویلا.
توی همون شب.
با همون دلی که هنوز… دوستت داره.»
دیدگاه ها (۲)

پارت بیست‌وچهارم عشق سرد: "پنکیک" صبح آروم توی ویلا پیچیده ب...

پارت بیست‌وپنج عشق سرد: "بیدار میشه…سانمی یه گاز دیگه از پنک...

بریم سراغ پارت بیست‌ و دو عشق سرد: "دلت بغل می‌خواد؟"سه‌بوم ...

پارت بیست‌ویکم عشق سرد: "صدا ندارم، ولی می‌خوام بدونی..." سا...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

من یه حسودیِ عجیبی نسبت به تو دارم...از اون حسودی‌هایی که حت...

بهار بدون تو

سناریو شوگاماشین رو که پارک کرد، در رو با یه شدت بست که صدای...

F

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

اعتیاد من بهت.

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط