{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۹۵


اروم چشمامو باز کردم اولین چیزی که دیدم صورتش بود.. واي خداي من.. بهت زده با نفس هاي مقطع تند تند پلک زدم. من به پهلو چرخیده بودم سمتش و اون به کمر خوابیده بود و صورت مردونه غرق خوابش سمت من کج شده بود و نور صبحگاهي روش افتاده بود.. خاطرات دیشب عین یه فیلم از جلوي چشمام رد شدن و نفسام رو تند و ضربان قلبم رو بالا برد.
لعنتي.. چقدر تو این حالت دوست داشتني به نظر میرسید. صورتش
اون دیشب اینکارو کرده بود ولي من... با ضربان قلب خيلي خيلي شديدي باز شب قبل رو تو ذهنم مرور کردم. نمیتونستم اینکارو نکنم..
مدام میومد تو سرم.. اون گرما، اون جملات پر از اطمینان اون نوازش ها و بوسه ها.. نفسم تو سینه حبس شد و بي قرار نگاهم رو روش پایین
تر کشیدم. ملافه رو نصفه روي بدن برهنه اش کشیده بود ولي
قسمتي از سینه اش دیده میشد. لرزون چشمامو بستم. واااي..
واااي..
به زور اب دهنم رو قورت دادم. من حق ندارم.. نباید تحت تاثیر قرار بگیرم. روم چرخیدم و بهش پشت کردم و به ساعت روي ميز
نگاه کردم. ۸صبح بود.. زير دلم خيلي درد میکرد و حس میکردم خون ريزي شديد دارم.. از ترس کثیف کردن تخت ملافه رو که مطمینم خونی بود بیشتر دور خودم پیچیدم و لرزون بلند شدم. مشوش و بي اختيار برگشتم و نگاش کردم. با اخم باريك و مردونه اي غرق خواب بود..
مهر این بازي خورده شد.. تازه همه شروع شده..
با بغض به زور خم شدم و لباسامو از روي زمين برداشتم و از اتاقش بیرون اومدم و رفتم توی اتاقم و سرویس و مستقیم زیر دوش
اینم از اولین شب همسر بودنم.. در واقع همسر شدنم..
اشکم جاري شد.. در حالیکه اب دوش روي سرم جاري بود تو اینه به خودم خیره شدم. گردنم سرخ بود.. لبمو گاز گرفتم و دستمو دور گردنم کشیدم که لرزي به تنم افتاد..
به کاری که قبل رابطه كرد فك كردم... فيلم. اون بحث خانوادگی درباره مادر
لبخند بيجوني زدم.. میخواست ارومم کنه و خيلي خوب تونسته بود.. ارامشی که زمان دیدن فیلم و حتي بعدش داشتم قابل قیاس با لحظه اي که وارد اتاقش شدم نبود.. سعي کرد حواسم رو از ترس و اضطرابم پرت کنه و بعد تو ارامشم بهم نزديك شد و باید اعتراف کنم تمیز و حر و اروم نزديك شد.. بعیده هیچ وقت اینو بهش بگم ولی ازش ممنون بودم که
خاطره بدي از اولین شبم برام به جا نذاشت. برعکس..
.
دیدگاه ها (۳)

شيريني خاص و پر ارامشي تو وجودم بود. دیشب..خيلي اروم بود.. ت...

ظهور ازدواج )پارت ۹۶لرزون دست به شکمم گرفتم و بلند شدم و رفت...

ظهور ازدواج )پارت ۹۴ گونه مو عمیق بوسید و نرم شلوارم رو پایی...

ظهور ازدواج )پارت ۹۳ طرف سرمو گرفت و اروم زمزمه کردجیمین : :...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط