{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن با عصبانیت پای تلفن : این موقع شب کدوم گوری هستی تو ؟

زن با عصبانیت پای تلفن : این موقع شب کدوم گوری هستی تو ؟
مرد : عزیزم ، اون فروشگاه طلا فروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشانش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم
اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم . . . . ؟!
زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : بله عشقم . . .
مرد : من تو رستوران بغل دستیش دارم شام می خورم !
دیدگاه ها (۹)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_5±آقا .._با این پولی که میگی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_4ا.ت ترسیده گفت : نه اشتباهی شده من کاری ...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆⁴سه شنبه بود‌.کارات رو تموم کردی و آماده رفتن به خونه...

رمان انتقام ازدواج کامل

رفت و تکونش داد. بدون اون نمیتونست از این جنگل بی انتها بره ...

پارت ۱۹ #پشت غرورتاِما هنوز کنار لیام ایستاده بود.صدای اون م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط