{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودک که بودم

کودک که بودم
وقتی زمین میخوردم
مادرم مرامیبوسید

تمام دردهایم ازیادم میرفت
دیروز زمین خوردم دردم نیامد

به جایش تمام بوسه های
مادرم به یادم آمد
دیدگاه ها (۷)

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part به پنجره چشم دوخت...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

برده عمارت جئون

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط