{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه میروم در پیاده رو های این شهر...

راه میروم در پیاده رو های این شهر...
سرم را بالا میگیرمو چشمانم نگران.
ترس از دیدن دوباره در لا ب لای این ازدحام. و شوق دیدار
سرم را میندازد پایین..
بغض در چشمانم جمع میکند،!
هیچکس را نمی بینم، اورا ک نمی بینم.
پیاده رو را ب پایان می برم..
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به شما

dose6 daram!

سلام بچه ها

نفس های آخرم را میکشم. نمیدانم فردایی برایم هست. تمام عمرم ر...

ادامه پارت ۵۳

ایتایار:نفوذیای ترامپمعلومه ک باید دنبال منافع امریکا باشن!غ...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

( last minute )

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟑میا و جیمین رفتن توی اتاق و کار رو شروع ک...

ادامه پارت ۱۶

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:23بقیشم که خودت می دونی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط