تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
با صدای آرومی زیر لب حرف زد:
✓ دخترکم چرا اینجا نشستی؟ برو بغل شوهرت بخواب
+ عمرا
✓ دخترم شما روزای اول ازدواجتونه ، شگون نداره از شوهرت دوری کنی ، بعدشم حواسم بهت هست ، خیلی خودتو از شوهرت مخفی میکنی
+ توقع دارین چیکار کنم پس ها؟ جلوی شوهر اجباریم لخت بشم ؟ تا ببینه و چشماش پیش یکی دیگه نره؟
✓ خب خودتم میدونی برای چی میگم ، نزار چند تا دخترک فا*حشه شوهرتو از چنگت ببرن حالا هم برو پیشش بخواب ، بخدا که اگه اینقدر لجبازی نکنی باهاش تمام محبتشو به پات میریزه ، من پسرمو میشناسم...
+ باشه خانوم بزرگ برو میرم ور دلش میخوابم
✓ همین الان برو بخواب تا برم بیرون
+ وای خانوم بزر...
✓ هیس دخترم شوهرت از خواب بیدار میشه ، خستشه ، برو پیشش بخواب
دستمو گرفت و بلندم کرد و مجبوری رفتم روی تخت و پتورو روی خودم کشیدم
+ خوبه ؟ حالا برو دیگه خانوم بزرگ
✓ آفرین دختر حرف گوش کنم ، فقط وقتی رفتم یکم بهش نزدیک تر شو
+ وایی خانوم بزرگ تو آخرش با این رویاهات منو میکشی...
خنده ای کردو از اتاق خارج شد و منم خواستم بلند شم که دستی دور کمرم حلقه شد
_ کجا میری عزیزم ؟ مگه خانوم بزرگ نگفت از شوهرت فاصله نگیر ؟
+ هیون توروخدا ولم کن ، خودتم میدونی ازدواج ما اجباریه و قرار نیست به هم نزدیک بشیم
_ میخوای برم با اون دخترا بجای تو بخوابم ؟
+ خب تو حق نداری به زنت خیانت کنی...
_ زنم؟ پس یعنی من رو شوهر خودت صدا کردی؟
+ خب اره ، تو شوهرمی اما شوهر اج..
_ پس وظیفمو به عنوان زنم انجام بده.....
با صدای آرومی زیر لب حرف زد:
✓ دخترکم چرا اینجا نشستی؟ برو بغل شوهرت بخواب
+ عمرا
✓ دخترم شما روزای اول ازدواجتونه ، شگون نداره از شوهرت دوری کنی ، بعدشم حواسم بهت هست ، خیلی خودتو از شوهرت مخفی میکنی
+ توقع دارین چیکار کنم پس ها؟ جلوی شوهر اجباریم لخت بشم ؟ تا ببینه و چشماش پیش یکی دیگه نره؟
✓ خب خودتم میدونی برای چی میگم ، نزار چند تا دخترک فا*حشه شوهرتو از چنگت ببرن حالا هم برو پیشش بخواب ، بخدا که اگه اینقدر لجبازی نکنی باهاش تمام محبتشو به پات میریزه ، من پسرمو میشناسم...
+ باشه خانوم بزرگ برو میرم ور دلش میخوابم
✓ همین الان برو بخواب تا برم بیرون
+ وای خانوم بزر...
✓ هیس دخترم شوهرت از خواب بیدار میشه ، خستشه ، برو پیشش بخواب
دستمو گرفت و بلندم کرد و مجبوری رفتم روی تخت و پتورو روی خودم کشیدم
+ خوبه ؟ حالا برو دیگه خانوم بزرگ
✓ آفرین دختر حرف گوش کنم ، فقط وقتی رفتم یکم بهش نزدیک تر شو
+ وایی خانوم بزرگ تو آخرش با این رویاهات منو میکشی...
خنده ای کردو از اتاق خارج شد و منم خواستم بلند شم که دستی دور کمرم حلقه شد
_ کجا میری عزیزم ؟ مگه خانوم بزرگ نگفت از شوهرت فاصله نگیر ؟
+ هیون توروخدا ولم کن ، خودتم میدونی ازدواج ما اجباریه و قرار نیست به هم نزدیک بشیم
_ میخوای برم با اون دخترا بجای تو بخوابم ؟
+ خب تو حق نداری به زنت خیانت کنی...
_ زنم؟ پس یعنی من رو شوهر خودت صدا کردی؟
+ خب اره ، تو شوهرمی اما شوهر اج..
_ پس وظیفمو به عنوان زنم انجام بده.....
- ۱۳.۶k
- ۰۶ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط