تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
به دانشگاه رسیدیم و میخواستم پیاده بشم که با لحنی سرد لب زد
_هروقت تموم شد بهم زنگ بزن بیام دنبالت
+ شمارتو ندارم پس بهت زنگم نمیزنم...
_ نداری ؟ مطمئنی؟
گوشیشو برداشت و بهم زنگ زد تا خواستم رد کنم گوشیمو از دستم کش رفت
+ هی نکن...پسش بده
_ چی ؟ بادیگارد همیشه عصبیم ؟
خنده ای کرد و رو به من کرد
_ هنوز اسممو از بادیگارد به شوهرم تغییر ندادی خانومی؟
+ برام اهمیتی نداری که بخوام اسمتو تغییر بدم
و گوشیمو از دستش دراوردم تا برم که مچ دستمو کشید و لب هاشو روی لبام گذاشت و بوسه ی عمقی زد که هولش دادم و سیلی توی گوشش زدم
+ چیکار میکنی دیوونه ؟ توی دانشگاهما...
پوزخندی زدو و با اخم بهش نگاه کردم و بعد پیاده شدم و میخواستم برم داخل که دستی روی شونم کشیده شد و هینی کشیدم
لیسا: منم دختر ،منم
+ وای قلبمو آوردی تو دهنم احمق
دستی گوشه ی لبم کشید
لیسا : حداقل وقتی میبوسیش نگاه کن رژت توی صورتت کشیده نشده باشه
+ اون مرتیکه روانیه
لیسا: دیشب خیلی خوشگل شده بودی ، عین ماه بودی ، اما چشمات غم داشتن ، اصلا باورم نمیشه هوانگ هیونجین توی قالب بادیگارد بهت نزدیک شده بود....
+ حالا باورت بشه....
لیسا: میای شب بریم رستوران ؟
+ بنظرت میزاره ؟ همین دانشگاهم با هزار زور و کتک قبول کرد بیام
لیسا : چه شوهری بود نصیب تو شد ، اگه همون روز پیشنهاد ازدواج جی وونگ رو قبول میکردی بجای دشمنت با عشقت ازدواج میکردی
+ من احمق بودم که قبول نکردم...
به دانشگاه رسیدیم و میخواستم پیاده بشم که با لحنی سرد لب زد
_هروقت تموم شد بهم زنگ بزن بیام دنبالت
+ شمارتو ندارم پس بهت زنگم نمیزنم...
_ نداری ؟ مطمئنی؟
گوشیشو برداشت و بهم زنگ زد تا خواستم رد کنم گوشیمو از دستم کش رفت
+ هی نکن...پسش بده
_ چی ؟ بادیگارد همیشه عصبیم ؟
خنده ای کرد و رو به من کرد
_ هنوز اسممو از بادیگارد به شوهرم تغییر ندادی خانومی؟
+ برام اهمیتی نداری که بخوام اسمتو تغییر بدم
و گوشیمو از دستش دراوردم تا برم که مچ دستمو کشید و لب هاشو روی لبام گذاشت و بوسه ی عمقی زد که هولش دادم و سیلی توی گوشش زدم
+ چیکار میکنی دیوونه ؟ توی دانشگاهما...
پوزخندی زدو و با اخم بهش نگاه کردم و بعد پیاده شدم و میخواستم برم داخل که دستی روی شونم کشیده شد و هینی کشیدم
لیسا: منم دختر ،منم
+ وای قلبمو آوردی تو دهنم احمق
دستی گوشه ی لبم کشید
لیسا : حداقل وقتی میبوسیش نگاه کن رژت توی صورتت کشیده نشده باشه
+ اون مرتیکه روانیه
لیسا: دیشب خیلی خوشگل شده بودی ، عین ماه بودی ، اما چشمات غم داشتن ، اصلا باورم نمیشه هوانگ هیونجین توی قالب بادیگارد بهت نزدیک شده بود....
+ حالا باورت بشه....
لیسا: میای شب بریم رستوران ؟
+ بنظرت میزاره ؟ همین دانشگاهم با هزار زور و کتک قبول کرد بیام
لیسا : چه شوهری بود نصیب تو شد ، اگه همون روز پیشنهاد ازدواج جی وونگ رو قبول میکردی بجای دشمنت با عشقت ازدواج میکردی
+ من احمق بودم که قبول نکردم...
- ۱۵.۱k
- ۰۵ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط