{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنطـــــرف تر از بی کســــــی هایم

آنطـــــرف تر از بی کســــــی هایم
روی همــــــان نیمکتِ کهنــــــــه
کـــه از نــــــم بی خاطره گـــــــی هـــــایم
روزی هزاربــــار می پــــــــوسد
زانـــــوهایم را بغل می گیــــرم...
خدایـــــــــآ
کاش نقطــــــــه چین های زندگیـــــــم را
با "آدمهـــــــــای مناســـــب"
پُر می کــــــردی!!!
دیدگاه ها (۱۹)

- همیشه نمی شود خود را به بی خیالی زد و گفت ... تنها آمده ام...

♚◎✓ﺧـِﯿﻠﮯ ﻭَﻗﺖ ﻫﺎ . . .ﺧـِـﯿﻠﮯ ﺩﯾـ ـﺮ ﺁﺩَﻡ ﻫﺎﮮ ﺍَﻃﺮﺍﻓـَـﺖ ﺭﺍ...

خاطرات مرد شیرازی : تا هيجده سالگی فکر میکردم اسمم زهره هست ...

ﺍﻣﺸَــﺐ !.. ﮔﺮﯾـﮧ ﻣﮯ ﮐـُﻨﻢ .. ﺑـﮧ ﯾــاﺩ ِ ﺗـَﻤــاﻡ ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

ساعتی بعد ‌‌......صدای زنگ اومد جونگ می انقدر سریع بلند شد ک...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۶صدای سامان هنوز در راهروی مخفی ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

پارت ۹۵ | «قبل از اینکه همه‌چیز عوض شود...»یک هفته بعد...اجر...

#تک‌پارتی_چان🐺توضیح🐺چان یه پسر از دانشگاه بود که کنار تو روی...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁷﴿ویو راوی﴾ات آرام برگه را از روی زمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط