{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازگشت عشق

🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮


Part4


حال
یاعیز:چاعان مطمعنی که اون لیا بود؟
چاعان :میگم مطمعنم لیا بود حتی وقتی صداش زدم برگشت
یاعیز :بهتر به استاد صالح بگیم
چاعان:تو برو من حالم خوب نیست بر میگردم خونه
یاعیز رفت پیشه صالح و بقیه
یاعیز :نزدیک بود چاعان تصادف کنه نزدیک بود ماشین بهش بزنه
صالح :چی کجاست الان خوبه
یاعیز:اره برگشت خونه
توانا :حالا واسه چی نزدیک بود تصادف کنه
یاعیز :گفت لیا رو دیده 🥹
توانا:چی نه نه اما لیا که
یاعیز :خوب میبینیم که زندست 🥹
آردا:خوب استاد الان چی کار کنیم چطور پیداش کنیم🥺
صالح: آروم باشید بچه ها هرچی خیر باشه فعلا صبر میکنیم
رینگ تلفن دریا زنگ خورد دوستش بالا بود

مکالمه دریا و بالا
دریا :الو گلم
بالا:سلام دریاجون تولد چاعان مبارک
دریا :سلام قشنگم مرسی
بالا:دریا وقت داری درباره‌ی یه چیزی حرف بزنیم
دریا :حتما قشنگم چیزی شده؟
بالا:دریا خوب خودت هم می‌دونی وقتی دخترم رفت کما و نصف حافظشو از دست داد سریع برگشتم ترکیه الان دوساله گذشته و خوب حالش هم خوب شده تازه بهم زنگ زدن که دوبار باید با همسرم برم امریکا😔
دریا : واییی خوب چه کارای از دست من بر میاد بالی(اسم مستعار بالا)
بالا:خوب می‌دونی دری(اسم مستعار دریا) باید دخترم رو خونه تنها بزارم اون میگه خوبه ولی من هنوز میترسم پسرانم تا دو هفته دیگه نمی تونن از فرانسه برگردن گفتم اگه براتون زحمتی نیست دخترم تا دوهفته که پسرام بر میگردن پیش تو بمونه
دریا:این چه حرفیه ما رفیقیم معلومه میشه تا من از خدامه
بالا :واقعا ممنونم پس ما فردا میایم چون شب باید راه بیفتیم بریم امریکا
دریا:حتما خوش اومدین
بالا:بای فردا میبینمت
دریا میبینمت گلم

پایان مکالمه📱

صالح:عزیزم خوشحالی چی شده
دریا:کلی چیز خوب
دریا همه چیز رو به صالح میگه
صالح :پس بهتر بریم خونه
دریا :اره چیست من برم آلیسا و دوعا رو بیارم
دوعا هم دختر صالح و دریا و خواهر چاعان
همه سوار ماشین شدن و به سمت خونه حرکت کردن
زنگ زدن چاعان باز کرد
دریا :او پس خدمتکاران کجام من نبودم چی کار کردین🤨
وارد خونه شد
دریا :وایی وایی وایی اینجا چه خبر صالح زود زنگ بزن به خدمتکارا وقتش خونه رو برگردونم فردا مهمون داریم
دوعا:مامان کی قرار بیاد
دریا:دوستم قرار دخترشو اینجا بزاره کلا یه دختر داره و دوتا پسر دخترش دوهفته اینجا میمونه بعد که داداشاش اومدن میره❤️
دوعا؛اخ جون چند سالشه
دریا :یه سال از چاعان بزرگ تر هم سن آلیسا یه سال از تو کوچیک تر
دوعا:خوب نپیچون بگو ۱۹سالشه آخ جون قرار باهاش برم بیرون خوش بگزرونم
چاعان:من رفتم تو اتاقم
دوعا:بای من برم اتاقش و حاضر کنم
آلیسا:منم بیام کمک قرار کلی خوش بگذره امید وارم دختر زشت و نچسبی نباشه
دیدگاه ها (۰)

🔮🎀بازگشت عشق🎀🔮Part5دوعا:تو همیشه باید فرد کامل کامل باشه که ...

🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮Part3یاعیز :استاد صالح اومدصالح:سلام بچه ها😔...

🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮Part2مامان چاعان هم اومد دریاچاعان:مامان خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط