{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازگشت عشق

🔮🎀بازگشت عشق🎀🔮


Part5

دوعا:تو همیشه باید فرد کامل کامل باشه که از نظرت عالی باشه که متاسفا همچین فردی پیدا نمیشه
دریا :بسه برید مگه نمی خواستین اتاق رو آماده کنید
دوعا و آلیسا چشم مامان
دوعا و آلیسا اتاقم حاظر کردن صالح هم رفت پیش چاعان
چاعان:بابا اومدی یاعیز گفت بهت
صالح :بله پسرم می‌دونم
چاعان:بابا الان چی کار کنیم چطور پیداش کنیم اون حتی مارو دیگه نمی‌شناسه
صالح :اره پسرم اگه فرد انتخاب شده نمیره پس حافظشو از دست میده اما نه همشو ممکنه دوباره بدستش بیاره ولی با یاد آوری پس ما باید پیداش کنیم و کمکش کنیم همه چیزو به یاد بیار اما الان کاری نمی کنیم حتما خدا. خواسته تو لیا رو ببینی حتما دوباره میبینیمش🙂
چاعان:چشم بابا ولی لیا فرد انتخاب شده نبود لیا لجباز بود و بدون رضایت ما رفت فرد انتخاب شده من بودم ولی لیا اوففف😮‍💨
صالح :پسرم تو استراحت کن فردا مامانت مهمون داره
چاعان:من فردا میرم شرکت بابا
صالح:بلاخره باشه
چاعان:میرم که شاید لیا رو پیدا کردم🥺
صالح :چاعان می‌دونم دوست داری لیا رو پیدا کنی اما اگه عجله کنی اصلا پیداش نمی کنی فردا میری شرکت اما نه برای پیدا کردن لیا
چاعان:چشم
صالح:شب بخیر پسرم
چاعان:شب بخیر بابا
صالح رفت و همه خوابیدن

فردا
آلیسا :از خواب پا شدم رفتم پایین دیدم مامان داره با کلی ذوق غذا درست می‌کنه
آلیسا:اوووو مامان چی کردی
دریا :حرف نزن برو صبحونه بخور که باید بیای کمکم
آلیسا:چشم
صالح :صبح بخیر عزیزم
دوعا:سلام مامانی صبح بخیر
دریا :صبح بخیر
آلیسا:منم کشک تشریف دارم
دوعا:نه خواهر گلم شما دیونه تشریف دارین
آلیسا:دوعا الان خفت میکنم میفهمی کی دیونه هست
دریا:بچه ها بس کنید برید داداشتون رو بیدار کنید
آلیسا و دوعا:ما که جایی نمی‌ریم
صالح :بهتر خودت بری عزیزم وضع اتاقم ببینی
دریا رفت اتاق چاعان
دریا:خدایا اینجا آتاقه یا کتاب خونه بیدار شو بچه
چاعان:مامان بیخیال
دریا برو بیرون صبحونه بخور تا بگم باشاک (یکی از خدمتکارای خونه)
چاعان:باشه
چاعان پاشد و رفت صورتشو شست و رفت پایین
دوعا:اوووو بلاخره آقا چاعان آف اک افتخار دادن از اتاقشون بیرون بیان
چاعان:دوعا😡
دوعا:باشه داداش جان،حالا راستشو بگو افتاب از کجا در اومده چی باعث شد اینطوری بشی
چاعان:هنوز که نه ولی اگه آفتاب طلوع کنه داداشتون بلاخره شادشو بدست میاره🙂
آلیسا:من حاضرم هر کاری کنم داداشم برگرده😂
چاعان:تو نمی خواد کاری کنی
صالح دارین چی پچ پچ میکنید
چاعان:هیچی
صبحونه تموم شد ظهر

زینگ زینگ زنگ در خونه رو زدن
بالا بود
دریا سلام
بالا:سلام
رفتن نشستن و صحبت کردن
بالا:واقعا ممنونم که حواست به دخترم هست
دریا :این چه حرفیه بچه ها هم خوشحال میشن حالا دختر زیبا تون کجاست
بالا:الان میاد اون توبه به بیمارستان کار می‌کنه اما واقعا عاشقه گل گیاه برای همین زیاد به جنگل می‌ره یه براش خریدیم که اونجا استراحت کنه می تونه با آلیسا و دوعا بره اونجا
دریا:حتما
زنگ خونه خورد دختر بالا اومد
بلا :دخترم اومدی دریا ایشون دخترم لیا هستش
دریا:سلام دخترم خوش اومدی تو چقدر زیبایی
آلیسا و دوعا اومدن
آلیسا:وایی چه خوشگله چشای سبزش🥹
دوعا:چه دختر نازی هستش که خوبه آخ جون🥳
لیا:سلام ممنونم من لیا هستم ببخشید مزاحمتون شدم😊
آلیسا:...
دیدگاه ها (۰)

🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮Part4حالیاعیز:چاعان مطمعنی که اون لیا بود؟چا...

🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮Part3یاعیز :استاد صالح اومدصالح:سلام بچه ها😔...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط