{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۱۳۳

اين.. صداي نفس طبيعي نبود..
نمیتونم اینطور با این نگرانی و دلشوره که ممکنه بلايي سرش اومده باشه اینجا رو ترک کنم... چمدون رو گذاشتم زمین و خیلی اروم و محتاطانه در اتاقش رو باز کردم واقعا نگران حالش بودم. اتاقش تاريك بود.. در اتاق رو کمی بیشتر باز کردم که دیدمش.. خداي من.. قلبم وایستاد..
تو تختش دراز کشیده بود و سر و صورتش خیس عرق بود و تند و مقطع نفس میکشید و تیک دار سرش رو تكون میداد.. وحشت زده دویدم سمتش و لرزون دست روی پیشونیش گذاشتم.. واي تب داره.. اونم خيلي شديد..
دستم سوخت. تند دستمو کنار کشیدم. چیکار کنم؟ مضطرب به چمدونم جلوي در نگاه کردم و باز دوباره به
جیمین
نمیتونم تو این حال رهاش .کنم.. واقعا نمیتونم... سریع دویدم تو اشپزخونه و دستمال تمیزی برداشتم و خیسش کردم و برگشتم بالا سرش.. با تشویش لرزون و نگران کنارش نشستم و دستمال رو روی پیشونیش گذاشتم. خيلي شديد لرزید و تکون کرد.

هم نباش نه پول نه مادرت نه مدارکي که امضا کردي..من ه همه قولهام وفا میکنم... دستش رو به دیوار گرفت و اروم گفت:متاسفم... بابت همه
چیز. حلقه اشك رو به وضوح توی چشماش دیدم که باعث شد چونه ام بلرزه و اشکم جاري شه..
اخ. پردرد نگاش کردم. تو این حال چقدر مظلوم به نظر میرسید.
نفسش رو شدید فوت کرد بیرون و به زور زمزمه کرد
جیمین : مامان..
بغضم داشت خفه ام میکرد. داشت هزیون میگفت لبمو گاز گرفتم.
به زور و مقطع گفت
جیمین : تنهام نذار نتونستم سکوت کنم و با درد گفتم
الا: من اینجام چشماشو خيلي محکم به هم فشرد و سرشو تکون داد.
داره کابوس میبینه دستشو دراز کرد. لرزون دستشو توی دستم گرفتم و فشردمش و زمزمه کردم من اینجام.هیچی نیست.. و با دست آزادم پارچه خیس رو روي صورتش کشیدم. فشاري به دستم داد و بیحال زمزمه کرد الا..
نفس نفس زد و زمزمه کرد.... جیمین: پرنده کوچولوی من.. بینیم رو بالا کشیدم و به زحمت گفتم اره... منم... سرفه اي زد و تند نفس کشید و اخم کرد. خودمو جلو کشیدم و پارچه رو جا به جا کردم يهو دستش رو خیلی سریع از دستم بیرون کشید و به زحمت چشماشو باز کرد و تند سعی کرد نیمه خیز شه.. سریع شونه شو گرفتم و گفتم... الا: چيزي نيست. دراز بکش... خيلي گنگ و با اخم زل زد به صورتم كه نزديك صورتش
بود. انگار کمی هشیار شد و به خودش اومد و از دیدنم شوکه بود
جیمین : برو ...
الا: اما
جیمین : گفتم برو .. تنهام بزار
دیدگاه ها (۸)

ظهور ازدواج )پارت ۱۳۴ پارت پایانی نفس عمیق کشیدم و زدم بیرو...

وای اسلاید دوم عکس قشنگیه نه ولی کن شاید سوم رو میپسندم آخه ...

( ظهور ازدواج )پارت ۱۳۲الا: الان این یه نوع مظلوم نماييه؟ فك...

ظهور ازدواج )پارت ۱۳۰و با چشماش به قابلمه روي گاز اشاره کرد ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 163♡⁠。⁠)⁩وقتي خ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 125・⁠]⁠ᕗبا خنده و به زور خود...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 94・⁠]⁠ᕗفکش منقبض شد و یه دفع...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 162♡⁠。⁠)⁩دیدمش....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط