{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در لا به لای من زنی پنهان است

در لا به لای من زنی پنهان است
که هیچ وقت مثل گذشته ها نخواهد شد...
مثل دیواری که قسمتی از آن فرو ریخته
مثل لبخند بر روی کاغذی مچاله
گاهی اوقات
پای من به این زن گیر می کند
زمین میخورم
با عجله خودم را جمع جور می کنم
دور می شوم
انگار اتفاقی نیفتاده است
ساز دردهایم که کوک می شود
درون من زنی است زخمی
زنی که خلخال در ساق پایش می اندازد
زنی که پیچ و تاب می خورد
زنی که دردناک می رقصد...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۷۵

در درون من زنی هست، آرام اما پرهیاهو، حوصله خیالش که به تنگ ...

.کانال‌ تلویزیون کوچک خانه ما، پیچی بود. مثلن برای تماشای فو...

پایان داستان رنگ هااین پایان آغازی نو استاخرین اثر سه گانه ر...

رضا چایچی شاعر تهرانی

سمیرا چراغ پور

هفده - هجده ساله که بودم ،گاهی برای جبران تنهایییا فراموش کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط