{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.
چندسال بعد یکی از دوستانم از من پولی قرض خواست با مبلغ و مدت مشخص. گفتم: "ندارم" با اینکه داشتم.درست همان شب بود که فهمیدم؛ هر چیز لیاقتی میخواهد به قدر ظرفیتی که داری! زیاد دوستت دارم. گاهی از خدا میخواهم که قسمتم باشی. بعد یاد ظرفیتم می افتم. که مال من باشی؛ خودم را گم کنم؛ تو را گم کنم؛ دوست داشتن را حیف و میل کنم.باید قبول کرد گاهی اگر نرسیم یا نداشته باشیم... قشنگتریم.

#حمید_جدیدی

🌸 🌸
دیدگاه ها (۹)

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.چندسال بعد یکی از دوستان...

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.چندسال بعد یکی از دوستان...

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.چندسال بعد یکی از دوستان...

ویکتوریا هستم حدود سی سال از زندگیم می گذرد . شوهرم مرا ویکت...

خودکشی بااکانت فیک .نویسنده مرتضی متقیان

☆سهیل به نقل از سایت فردا نوشت: متاسفانه این روزها ب...

داستان کوتاه در انتظارش نویسنده الهه پورعلی

پرستار اوین پارت ۱

تو به من تعلق داری پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط