{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مراوقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مراوقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی
دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید
دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی


تاجــــSaeidــــــی
دیدگاه ها (۷)

‌‌ پشت این پنجره باران قشنگیست گلمحال من حال پریشان قشنگیست ...

ای قلب من ، بارانی ات کردند و رفتندکنج قفس ، زندانی ات کردند...

بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دار...

دختر و پارتی

007-آلما ویسکی - پارت ۳۳

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

دختر و پارتی

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

مرد بی رحم

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط