« مهمان سمج»
« مهمان سمج»
شیرین طنز/ بارها بر رفتنش اصرار شد اما نرفت راه او از هر نظر هموار شد اما نرفت مدت ویزای مهمانم که از حدش گذشت روی دیپورتش حسابی کار شد اما نرفت دائما می گفت فردا می روم، صد بار این جمله ی زیبای او تکرار شد اما نرفت بمب صوتی بیخ گوشش منفجر کردم، فقط زودتر از خواب خوش بیدار شد اما نرفت برق ها را قطع کردم گفتم الان می رود خانه ام تاریک تر از غار شد اما نرفت نصفه شب یک ملحفه بر سر کشیدم مثل روح دید و رنگش چون گچ دیوار شد اما نرفت مدتی یک چیز خیلی قُدّ و بد اخمی شدم او فقط از ریختم بیزار شد اما نرفت چند تا پیمانه کک در رختخوابش ریختم هی تنش خارید، کارش زار شد اما نرفت موش مهمان خوار در اطراف او انداختم حال و روزش واقعاً غمبار شد اما نرفت دستشویی را برایش با رطیل آراستم دستشویی رفتنش دشوار شد اما نرفت تا دو تا خرچنگ دستم دید، فوراً ساک بست گفتم ای جان بخت با من یار شد اما نرفت دست بر دامان یک تمساح ده متری شدم دست بر ساطور و جنگ ابزار شد اما نرفت خانه ام مانند جنگل های آمازون پر از هر رقم حیوان آدم خوار شد اما نرفت نحوه ی بر خورد من با او شدیداً سخت تر از “اَشِدّا ءُ علیَ الکُفار” شد اما نرفت از طریق دادگاه اقدام کردم عاقبت نامه آمد، چند بار احضار شد اما نرفت مین گذاری در متکایش چنان سودی نداشت مخچه اش هر چند مشکل دار شد اما نرفت بولدوزر آوردم آخر، خانه را تخریب کرد سقف در یک متری اش آوار شد اما نرفت آخرش ما راهی یک خانه ی دیگر شدیم چون به او هفتاد بار اخطار شد اما نرفت.
شیرین طنز/ بارها بر رفتنش اصرار شد اما نرفت راه او از هر نظر هموار شد اما نرفت مدت ویزای مهمانم که از حدش گذشت روی دیپورتش حسابی کار شد اما نرفت دائما می گفت فردا می روم، صد بار این جمله ی زیبای او تکرار شد اما نرفت بمب صوتی بیخ گوشش منفجر کردم، فقط زودتر از خواب خوش بیدار شد اما نرفت برق ها را قطع کردم گفتم الان می رود خانه ام تاریک تر از غار شد اما نرفت نصفه شب یک ملحفه بر سر کشیدم مثل روح دید و رنگش چون گچ دیوار شد اما نرفت مدتی یک چیز خیلی قُدّ و بد اخمی شدم او فقط از ریختم بیزار شد اما نرفت چند تا پیمانه کک در رختخوابش ریختم هی تنش خارید، کارش زار شد اما نرفت موش مهمان خوار در اطراف او انداختم حال و روزش واقعاً غمبار شد اما نرفت دستشویی را برایش با رطیل آراستم دستشویی رفتنش دشوار شد اما نرفت تا دو تا خرچنگ دستم دید، فوراً ساک بست گفتم ای جان بخت با من یار شد اما نرفت دست بر دامان یک تمساح ده متری شدم دست بر ساطور و جنگ ابزار شد اما نرفت خانه ام مانند جنگل های آمازون پر از هر رقم حیوان آدم خوار شد اما نرفت نحوه ی بر خورد من با او شدیداً سخت تر از “اَشِدّا ءُ علیَ الکُفار” شد اما نرفت از طریق دادگاه اقدام کردم عاقبت نامه آمد، چند بار احضار شد اما نرفت مین گذاری در متکایش چنان سودی نداشت مخچه اش هر چند مشکل دار شد اما نرفت بولدوزر آوردم آخر، خانه را تخریب کرد سقف در یک متری اش آوار شد اما نرفت آخرش ما راهی یک خانه ی دیگر شدیم چون به او هفتاد بار اخطار شد اما نرفت.
- ۵۷۰
- ۰۷ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط