💫فیک ران💫
💫فیک ران💫
#پارت_سوم
ویو (کیرون)
اهههه من توی شطرنج افتضاحم اما اگه ببازم عمارتو از دست میدمممم!!!
پس باید ببرم...
^^فلش بک به پایان بازی^^
صصبر کن...الان...من بردم...کیش و مات شد؟!...
ران: هه..خوب بلدی هاا
باشه یه عمارت بهت میدم اما به یه شرط..
کیرون: چه شرطی؟
ویو (ران)
اون مردک کیرون رو توی یه اتاق کوچیک کشوندم...
و گفتم: مطمئنم میخوای از دست دخترت خلاص بشی...پس...
اونو به من بده و به همراه عمارت یه ماشین لوکس بگیر...شرط خوبیه نه؟
کیرون: اما آقای هایتانی این جزو قوانین قمار نیست...
ران: مگه مهمه؟...میگم دخترتو میدی یا نه؟
کیرون: اگه بگم نه چی میشه؟
خیلی عصبانی شدم و یقشو گرفتم و تفنگم رو در آوردم و رو سرش گذاشتم و گفتم: حالا چی؟
ویو (میساکی)
کیرون از ترس نمیتونست حرفی بزنه و با ترس و لرز جواب داد: بباشه ممن دخترمو ببه شما میدم فقط للطفا ممنو نکشید!!!
و ران با پوزخند جواب داد: آفرین حالا آدم شدی..
تفنگش رو از رو سر کیرون برداشت و یقشو ول کرد و از اتاق بیرون اومدن....
کیرون سریع به سمت در خروجی دوید و رفت بیرون...
ریندو از ران پرسید: چی بهش گفتی که بدبخت انقدر ترسیده بود؟
ران: (شونه بالا انداختن)هیچی فقط یه شرط ساده بود...
ویو (کیرون)
اون مرتیکه عوضی چطور جرئت میکنه منو تهدید کنه...ولی...بیخیالش...(پوزخند)
میتونم از دست اون دختر خلاص بشم
به سمت خونه رفتم و درو باز کردم...
و بلند گفتم: هوی! ا/ت! بدو بیا که میخوام یه خبر خوب بهت بدم...
ا/ت: سلام پدر...چی شده؟
بعد یه کتک آروم دوباره ادامه دادم: فردا قراره راس ساعت ۹ بیان دنبالت...(پوزخند)
قراره بری برای یکی از بالارتبه های مافیای بونتن کار کنی!!
آخخخخ من چقدر منتظر این لحظه بودم...
بالاخره از دستت خلاص میشم..هههههههه...
ویو (ا/ت)
خیلی شوک بهم وارد شده بود...
برای چی؟ چرا؟ حتما دلیلی پشتش هست که من باید برای اون مافیا کار کنم...
امیدوارم همهچی....مثل اونشب(اشاره به فلش بک پارت اول)...خوب پیش بره...
و آروم به سمت اتاقش حرکت کرد...
حیحیحی همتون اشتباه میکردیددد
هیچوقت فیک منو پیشبینی نکنید🤓🗿
#پارت_سوم
ویو (کیرون)
اهههه من توی شطرنج افتضاحم اما اگه ببازم عمارتو از دست میدمممم!!!
پس باید ببرم...
^^فلش بک به پایان بازی^^
صصبر کن...الان...من بردم...کیش و مات شد؟!...
ران: هه..خوب بلدی هاا
باشه یه عمارت بهت میدم اما به یه شرط..
کیرون: چه شرطی؟
ویو (ران)
اون مردک کیرون رو توی یه اتاق کوچیک کشوندم...
و گفتم: مطمئنم میخوای از دست دخترت خلاص بشی...پس...
اونو به من بده و به همراه عمارت یه ماشین لوکس بگیر...شرط خوبیه نه؟
کیرون: اما آقای هایتانی این جزو قوانین قمار نیست...
ران: مگه مهمه؟...میگم دخترتو میدی یا نه؟
کیرون: اگه بگم نه چی میشه؟
خیلی عصبانی شدم و یقشو گرفتم و تفنگم رو در آوردم و رو سرش گذاشتم و گفتم: حالا چی؟
ویو (میساکی)
کیرون از ترس نمیتونست حرفی بزنه و با ترس و لرز جواب داد: بباشه ممن دخترمو ببه شما میدم فقط للطفا ممنو نکشید!!!
و ران با پوزخند جواب داد: آفرین حالا آدم شدی..
تفنگش رو از رو سر کیرون برداشت و یقشو ول کرد و از اتاق بیرون اومدن....
کیرون سریع به سمت در خروجی دوید و رفت بیرون...
ریندو از ران پرسید: چی بهش گفتی که بدبخت انقدر ترسیده بود؟
ران: (شونه بالا انداختن)هیچی فقط یه شرط ساده بود...
ویو (کیرون)
اون مرتیکه عوضی چطور جرئت میکنه منو تهدید کنه...ولی...بیخیالش...(پوزخند)
میتونم از دست اون دختر خلاص بشم
به سمت خونه رفتم و درو باز کردم...
و بلند گفتم: هوی! ا/ت! بدو بیا که میخوام یه خبر خوب بهت بدم...
ا/ت: سلام پدر...چی شده؟
بعد یه کتک آروم دوباره ادامه دادم: فردا قراره راس ساعت ۹ بیان دنبالت...(پوزخند)
قراره بری برای یکی از بالارتبه های مافیای بونتن کار کنی!!
آخخخخ من چقدر منتظر این لحظه بودم...
بالاخره از دستت خلاص میشم..هههههههه...
ویو (ا/ت)
خیلی شوک بهم وارد شده بود...
برای چی؟ چرا؟ حتما دلیلی پشتش هست که من باید برای اون مافیا کار کنم...
امیدوارم همهچی....مثل اونشب(اشاره به فلش بک پارت اول)...خوب پیش بره...
و آروم به سمت اتاقش حرکت کرد...
حیحیحی همتون اشتباه میکردیددد
هیچوقت فیک منو پیشبینی نکنید🤓🗿
- ۸.۰k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط