{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبها آسـمان با من همـرآه اَست!

شبها آسـمان با من همـرآه اَست!

دَستم را میگیرد و میگوید بیآ با هم برویم....

گفتم:اِی آسمان مشکی شَب

من اِنسانم و تو آسمان...

شباهتمان در چیست؟

گفت:آن روز هایی کـه مردم اینقدر مشغول کارهایشان هستند و مرا نمیبیــــنند تو بیا جای من..

صورتت شود جای ماه من...

و چادرت هم آسمان من

این را که گفت لبخندی زدم و گفتم:همیشه با تو خواهم ماند آسمان مشکیـــــــ من...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

ازدواج اجباری

پارت هشت

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁵ | پارتـ ⁵🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط