{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلفن همراه پیرمردى که توى تاکسی کنارم نشسته بود. زنگ خورد

تلفن همراه پیرمردى که توى تاکسی کنارم نشسته بود. زنگ خورد

پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جیبش درآورد
هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو کرد...

نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند./رو به من کرد و گفت:
... ببخشید آقا، چه نوشته؟

گفتم نوشته.."همه چیزم"

پیرمرد: الو، سلام عزیزم...

یهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زیبا و قدیمى به من گفت:
همسرم است
دیدگاه ها (۲)

تلفن همراه پیرمردى که توى تاکسی کنارم نشسته بود. زنگ خوردپیر...

سلامتی همه عشقای دو طرفهچون هیچیمثل عشق یه طرفه عذاب آور نیس...

از اینور اونور شنیدم، داری عروس میشی گلم مبارکت باشه ولی،آتی...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁷﴿ویو راوی﴾ات آرام برگه را از روی زمین ...

life like hellp:11با تاکسی خودمو به اونجا رسوندم.ساختمون قدی...

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

پارت ۱

🖤 پارت یازدهم | حقیقت پنهانلانا به جونگکوک خیره شده بود.— از...

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۰ | ناپدید شد— جونگکوک؟جوابی نیو...

((((پارت شش)))))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط