تلفن همراه پیرمردى که توى تاکسی کنارم نشسته بود. زنگ خورد
تلفن همراه پیرمردى که توى تاکسی کنارم نشسته بود. زنگ خورد
پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جیبش درآورد
هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو کرد...
نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند./رو به من کرد و گفت:
... ببخشید آقا، چه نوشته؟
گفتم نوشته.."همه چیزم"
پیرمرد: الو، سلام عزیزم...
یهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زیبا و قدیمى به من گفت:
همسرم است
پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جیبش درآورد
هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو کرد...
نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند./رو به من کرد و گفت:
... ببخشید آقا، چه نوشته؟
گفتم نوشته.."همه چیزم"
پیرمرد: الو، سلام عزیزم...
یهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زیبا و قدیمى به من گفت:
همسرم است
- ۶۸۹
- ۲۳ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط