{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁶⁷

Part⁶⁷
بعد میرن با هم کیک درست کنن
دوروک آرد میزنه به صورت آسیه
آسیه با خنده :وای دوروک چیکار می‌کنی ؟
دوروک:من که کاری نکردم
آسیه کل صورت دوروک رو آردی می‌کنه
دوروک: چیکار می‌کنی دیوونه؟
آسیه:من که کاری نکردم
دوروک:آها که شما کاری نکردی الان نشونت میدم
آسیه: میخوای چیکار کنی ؟
آسیه رو بلند می‌کنه میزاره بالا و سرشو فرو می‌کنه توی گردن آسیه و بعدش لباشو میخوره
صبح
آسیه: دوروکککککککککککک
دوروک : چیه عشقم؟ چرا داد میزنی ؟
آسیه:خدا لعنتت کنه ببین گردنم کبود شده تازه شب قراره بریم خونه‌ی مامان و بابات
دوروک: اونا که غریبه نیستن ، بیا ، بیا برات کرم بزنم
آسیه:بیا بگیر
میشینه روی تخت که دوروک براش کرم بزنه
شب
اسدور: سلام مامان سلام بابا
عاکف: سلام دخترم
نباحت: سلام
دوروک:باباجون انگار ما اینجا آدم نیستیم فقط به عروست سلام می‌کنی ناسلامتی منم پسرتم
عاکف: سلام پسرم
دوروک:بابا انگار قهری
عاکف:پسرم چرا منو بلاک کردی؟
دوروک:من کی شمارو بلاک کردم؟
عاکف:اون دختره که بهت پیام میداد منم
دوروک: چی ؟واقعا که بابا از سنت خجالت بکش
آسیه:چی؟دختر؟ دوروک تو چرا به من نگفتی ؟
دوروک: عزیزم نخواستم اعصابتو بهم بریزم خیلی پیام داد ولی من گفتم زن دارم دیدم خیلی سیریشه بلاکش کردم
عاکف:پسرم اون دختری که میگی من بودم خواستم وفاداریتو بسنجم
دوروک:ممنون بابا
عاکف: دخترم قدر پسرمو بدون خیلی وفاداره ماشاالله یه ذره هم پا نداد
آسیه:می‌دونم مگه میشه ندونم
دوروک:ممنون از تعریفت
عاکف: حالا منو از بلاکی دربیار
دوروک: باشه بعداً برمی‌دارم
عاکف:نه همین الان بردار
نباحت: واقعا که عاکف خیلی بچه ای
عاکف:من گشنمه
نباحت: قبل از اینکه بچه ها بیان این همه خوردی
عاکف: چیکار کنم خب گشنمه
آسدور:😂
عاکف: آسیه دخترم دوروک دیشب کار دستت داد درسته؟
دوروک:خب که چی باباجون ؟
عاکف: پسرم زشته عروسم خجالت می‌کشه حالا ما که غریبه نیستیم ولی هر وقت خواستی از اینکارا بکنید اول ببینید فردا شب جایی قرار ندارید بعد اینکار بکنید
دوروک:چشم باباجون (یواش میگه) انگار شما وقتی ما بچه بودیم نمی‌کردید
عاکف:چیزی گفتی پسرم؟
دوروک:نه باباجون
دیدگاه ها (۰)

Part⁹⁵آسیه: اما الان بهش یه فرصت دیگه دادم بهم گفته هرکاری م...

Part ⁷⁰ساعت ۲دوروک هرکار می‌کنه خوابش نمی‌برهآسیه هم همینطور...

Part ⁶⁶هاریکا و اولجان بحثشون میشه هاریکا قهر می‌کنه از خونه...

Part ⁶⁵عروسی کان هم چیز خاصی نبود (مگه من فضولم که هر اتفاقی...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط