{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱

پارت ۴رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱
شاهین :شرط دارع که بزارم بری مدرسه اگر قبول کنی میشه یکاریش کرد
آرام :هر چی بگین قبوله
شاهین:من یه مهمونی بزرگ دارم روز عید سال باید تا اون موقعه رقص عربی یاد بگیری برا مهمون هام برقصی 😠
آرام :نه نه ...نه من نمیتونم ،من نمیخوام جلو اون همه نامحرم برقصم دوست ندارم به تن و بدنم خیر بشن😭 😭 😭 😭 😭
شاهین :من شرطمو گفتم با خودته حال هم بیرون
درموند تر از همیشه اومدم بیرون من بدبخت ترینممممم خدایااااااا ببین آرامتو اذیت میکننن خدایا بهت ایمان دارم کمکم کن 😢
اشکامو پاک کردم که صدای اذان اومد ارامش بخش ترین صدا برام بود
در بالکن باز بود رفتم وضو گرفتم اومدم نماز خوندم بعد نماز سرمو از سجد که بلند کردم دیدم شراره با صورت قرمز وایستاد گلدون کناریش که رو میز بود رو پرت کرد تا اومدم جا خالی بدم خورد به پیشونیم 😭 😭 سرم گیج میومد دستمو بردم سمت پیشونیم که مایع گرمی رو احساس کردم سرم خون اومد بود شراره: پاشو بیا تا حالیت کنم دختر چشم سفید
سرم گیج میومد دنبالش لنگون لنگون رفتم در عمارت ایستاد گفت :تا سه روز ار غذا خبری نیست مگه نگفتم نماز و خدا و پیغمبر تو خونه من جایی ندار گمشو هولم داد از در عمارت بیرون رفتم سمت جای همیشگیم خدایا هستی ببین من تحمل میکنم چون میدونم تو کمکم میکنی اشکام یکی پس از دیگر از رو گونم پایین میومدن ...


دو روز بعد 😊
دو روز دارم به حرفای ارباب بزرگ فکر میکنم خدایا چیکار کنم من مدرسمو میخوام نمی دونم چیکار کنم من ... من قبول میکنم شرطشو 😭 😭 😭 راهی ندارم خدایاااااااااااا ببخش بند بدت رو ببخشمممم
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

پارت هشت لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دا...

#اونـ_مالـ_منهـPart13ته:بعدا به حساب تو میرسم ولی الان اولوی...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط