{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ما گفتند بازی کنید. گفتیم با کی؟

به ما گفتند بازی کنید. گفتیم با کی؟
گفتند با تیم دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی؟
سوت آغاز بازی رو زدن.
فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد
و دنیا پشت سر هم به ما گلی میزد
ولی نمی دونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه می کردم
امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم
و خندید گفت:نگران نباش
تو وقت اضافه می بریم حالا بازی کن.
گفتم آخه چطوری؟
بازم خندید و گفت:فقط پاس بده بقیش با من...
دیدگاه ها (۱)

واقعا زیباست...

عارفـی را دیدند مشعلی و جـــــام آبـی در دست ، پرسیدند : کجا...

رز آبی پارت ۲۹

خواهر یه کوالا پارت ۲۶

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁷صبح بعد از صبحانه، ا/ت و جونگکوک برا...

پارت ۱۹۰ از روزی که آنا خبر بارداری را به جونگ‌کوک داده بود،...

فیک : بین راندها

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

فیک : بین راندها

پارت سوم

فیک : بین راندها

خواهر یه کوالا پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط