part

۰"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 1"
part: ۵۹
"ویو جونگکوک"
نادیا: گی گفته؟...منو سوهی اینطوری نیستیم ...
برگشت سمت سوهی و ادامه داد :
_ مگه نه؟
سوهی یکم تو خودش جمع شد و گفت..:
_ خب من...یکوچولو....هیجی...ما عین اونا نیستیم
ته: پس بازی
کوک: میبینیم
دور هم‌ نشستیم
و که نادیا جلوم نشسته بودو ، داشت با چشماش میگفت : بشین و تماشا کن
جیمین: خب بطریو میچرخونم به هرکی خورد باید کاری‌که اون‌یکی‌میگه رو انجام بده
و بعد بطریو چرخوند
که روی خودش و تهیونگ افتاد
جیمین: من به تهیونگ
سرشو بالا گرفت و با لحن خبیسی‌گفت:
_ بات‌چیکار‌کنم؟؟
یکم فکر کرد و گفت:
_ جرعت داری...بد ترین جرمایه جونگکوک و بگو
با تعجب گفتم:
_ به من چه..؟....هعی تهیونگ....ببین خودت میدونی چی میشه...
ته: ....بزرگترین‌جرمش عاشقیه
هان؟
همزمان وقتی دندونام به چسبیده بود با حرص‌گفتم:
_ چی زر میزنی؟
جیمین: اووو..اوکی
دوباره چرخوند
جیمین: جونگکوک از سوهی
کوک: جرعت داری جلوی داداشت جیمین و ببوس
ته: هعی....

سوهی : اخه..تهیونگ...دعوام..میکنه
جیمین: میخوای تنبه شی؟
یکم با تردید به تهیونگ نگا کرد و در اخر نزدیک جیمین شد و...لپشو بوس کرد
کوک: منظورم اونجا نیستت...
ته: دیگه انجام داد...کجاشو نگفتی
________
ساعتا گذشت
سوهی و نادیا: گشنمه
ته: بسه بریم یچی بخوریم
سوهی : نه داره حال پیده
ته: کی بعد شام میاد بازی؟
کوک: نه
جیمین و سوهی و نادیا:ما
نادیا با چشمایه معصوم‌نگام کرد
کوک: چیه؟
نادیا: یه بازی دیگه فقط یه زره بعد دیگه جمعش کنیم
نفسمو بیرون دادم گفتم:
_ بعد غذا
نادیا سوهی جیغ زدن و بلند شدن
خلاصه شام و خوردیم
جیمین: یبازی هیجانی...
نادیا: چی؟
}توضیح بازی : وقتی بطری رویه کسی قرار بگیره ..تا ۱۰ بار کسی که پرسش میکنه باید سوال بپرسه ، واگه کسی که ازش پرسیده میشه جواب نده ، باید یکی از جرعتایه فردی که میپرسه رو انجام بده)
نادیا: اوه...
جیمین: خب شروع
حدود یساعتی بین پرسیدنایه من از جیمین بودیم ، جیمین همرو جواب داد، و تنبیه نشد
بطری چرخید، که سمت من و نادیا وایساد
سوهی: چه عجب یبار شما دوتا
نادیا: خب بپرس
بازم من بپرسم؟
کوک: شرتم اینه که به تعدا سوالایی که جواب ندادی باید یه تیکه از لباستو دراری
ته: چبیی؟
یکم متعجب نگام‌کرد
کوک: چیه؟..توکه عین بقیه دخترا نیستی
امکان نداره قبول کنه، اصلااا...و اون وقت من برنده میشم، پرا باید بین دوتا مسر لباس دراره؟ ...من که محرمم( از خود راضی بودنو😂)ولی تهمین

نادیا: اوکی
کوک: چی؟
سوهی: قبول کرد...سوالش کجاس؟
شاید وقتی سوال ازش پرسیده شه جا بزنه
کوک: سوال اول...بدترین کاری که نامادریت باهات انجام داده؟
سوهی : نامادری؟
تهیونگ به سوهی فهموند کا خفه شه
متوحه شده بودممم..که اتفاقه خوبی بین نادیا و نامادریش افتاده که انقدر
دیدگاه ها (۱۲)

۰"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 1"part: ۶۰"ویو جونگکوک"که انقدر ازش بدش میا...

بچه ها دیروز چهار شنبه بود ۳ تا پارت گذاشتم ولی قرارمون دو ه...

۰"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 1"part: ۵۸"ویو نادیا""فردا صبح"بیدار بودمول...

۰"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 1"part: ۵۷"ویو نادیا"به طرف خودش رو پاش نشو...

سرنوشت "p,26...بدنم مور مور شد و این از نگاه بچه ها مخفی نمو...

مست خون ( پارت ۲۵ ) {پارت آخر}

رمان افسر پلیس پارت ⁶ویو شبآماده شدم و مشغول بررسی یکی از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط