شب شد و کوک هنوز هم منتظر تماس ات بود
شب شد و کوک هنوز هم منتظر تماس ات بود .
ویو ات بعد از اینکه از خونه ی کوک خارج شدم همش دنبال چمدونم میگردم
رفت سمت مغازه ای که دیشب بودم و به صاحب مغازه گفتم از دوربینا نگا کنه ببینه چمدونم چرا نیست و معلوم شد دزدین و من عکس دزد رو برداشتم و در به در دنبال دزده میگشتم و حتی از مردم هم میپرسیدم . رفتم سمت ایستگاه پلیس و پلیس گفت: چیز مهمی داشتی توی چمدون؟
ات: بله
پلیس: چی داشتی؟
ات: وسایل شخصی....یه مجسمه شکسته....و..
پلیس: یه مشخصات از چمدون بده
ات مشخصات داد و پلیس گفت باید فلان کار رو بکنی در آخر مبلغ رو گفت که باید پرداشت میکردم که پلیس شروع به تحقیقات کنه و من آروم گفتم: من پول ندارم...
ویو ات بعد از اینکه از خونه ی کوک خارج شدم همش دنبال چمدونم میگردم
رفت سمت مغازه ای که دیشب بودم و به صاحب مغازه گفتم از دوربینا نگا کنه ببینه چمدونم چرا نیست و معلوم شد دزدین و من عکس دزد رو برداشتم و در به در دنبال دزده میگشتم و حتی از مردم هم میپرسیدم . رفتم سمت ایستگاه پلیس و پلیس گفت: چیز مهمی داشتی توی چمدون؟
ات: بله
پلیس: چی داشتی؟
ات: وسایل شخصی....یه مجسمه شکسته....و..
پلیس: یه مشخصات از چمدون بده
ات مشخصات داد و پلیس گفت باید فلان کار رو بکنی در آخر مبلغ رو گفت که باید پرداشت میکردم که پلیس شروع به تحقیقات کنه و من آروم گفتم: من پول ندارم...
- ۲۲.۳k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط