{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شد و کوک هنوز هم منتظر تماس ات بود

شب شد و کوک هنوز هم منتظر تماس ات بود .
ویو ات بعد از اینکه از خونه ی کوک خارج شدم همش دنبال چمدونم میگردم
رفت سمت مغازه ای که دیشب بودم و به صاحب مغازه گفتم از دوربینا نگا کنه ببینه چمدونم چرا نیست و معلوم شد دزدین و من عکس دزد رو برداشتم و در به در دنبال دزده می‌گشتم و حتی از مردم هم میپرسیدم . رفتم سمت ایستگاه پلیس و پلیس گفت: چیز مهمی داشتی توی چمدون؟
ات: بله
پلیس: چی داشتی؟
ات: وسایل شخصی....یه مجسمه شکسته....و..
پلیس: یه مشخصات از چمدون بده
ات مشخصات داد و پلیس گفت باید فلان کار رو بکنی در آخر مبلغ رو گفت که باید پرداشت میکردم که پلیس شروع به تحقیقات کنه و من آروم گفتم: من پول ندارم...
دیدگاه ها (۲)

پلیس: ما رو مسخره ی خودت کردی؟ برو بیرون....ات اومد بیرون و ...

کوک پشت سر هم زنگ میزد به ات و فقط صدای •شماره ی مورد نظر در...

ات: چرا باید برگردم پیش تو...کوک: کجا میخوای بمونی ......مید...

ات: من چطور اومدم اینجا؟ کجا بودم؟ منو از کجا پیدا کردی؟ چمد...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

ات‌.دکوک چیکار میکنی با خودتجونگ کوک خندیده گفتکوک . سرم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط