{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس ما رو مسخره ی خودت کردی برو بیرون

پلیس: ما رو مسخره ی خودت کردی؟ برو بیرون....
ات اومد بیرون و شب شده بود و رفت روی یکی از صندلی های پارک دراز کشید ولی چند دقیقه بعد پارکبان گفت: دخترم بلند شو و برو خونتون..
ات: من خونه ندارم.
پارک بان: نباید روی صندلی ها بخوابی.
ات به زور بلند شد و رفت .
ات یه گوشی فروشی دید و رفت اونجا تا گوشیشو بفروشته.
گوشی فروش: سلام خانم.
ات: سلام...من میخواستم گپشیمو بفروشم
گوشی فروش: باشه.... ما این گوشی رو به مبلغ... میخریم.
ات: ممنونم..
ات سیمکارتشو برداشت و گوشی رو داد و پول گرفت
دیدگاه ها (۲)

کوک پشت سر هم زنگ میزد به ات و فقط صدای •شماره ی مورد نظر در...

ات دیگه توان باز نگه داشتن چشماشو نداشت و اون فرد آن افراد. ...

شب شد و کوک هنوز هم منتظر تماس ات بود . ویو ات بعد از اینکه ...

ات: چرا باید برگردم پیش تو...کوک: کجا میخوای بمونی ......مید...

ددی جئون جونگکوک؛: خواب بود خیلی خوب بود چطوره کهه امشب.. نه...

نام فیک: عشق مخفیPart: 3ویو ات*ات. اقای پارک گفتن که هنوز وس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط