{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜💜

💜💜
اجبار نمے ڪُنَم بہ دادَم بِرسے

هَرچَند نمانده ازفَراقت نَفسے

تَنها بہ هَمین خُوشم ڪہ

هَرگِز نَدَهم یِڪ موےتورا

تمامِ عُمرَم بہ ڪَسے..
دیدگاه ها (۱)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

گاهی آدم چیزی را از دست نمی‌دهد؛خودش را لابه‌لای دوست‌داشتنی...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

موسیقی

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط