《 تقاص عشق 》
پارت ۱۴
جیمین دست دینا رو گرفت و از ماشین پیاده شدن
جیمین : برات یه سوپرایز دارم
دینا : چه سوپلایزی
جیمین : بریم داخل میبینی
جیمین درحالی که دست دینا رو گرفته بود به سمته سالن میرفتن
دینا : بابای سوپلایزیت چیه
جیمین : میبینی دخترم
دینا : چطولی سوپلاایز لو دلست کلدی
جیمین : با کمک یکی نفر و عمه اونجیت
داده سالن شدن جیمین دینا رو بغل کرد و از پله رفت بالا کناره اتاق اش یه اتاق دیگه ای بود که رویه در اش عروسک خوشگلی زده شده بود
دینا : وای بابای چه علوسکه خوسگلی
جیمین : بریم داخل اتاق میبینی
وارده اتاق شدن جیمین دینا رو از بغل اش پایین کرد
یه اتاق خیلی خوشگل صورتی با تخت قشنگ و کمک خوشگلی که پر از لباس های زیبای بودن و یه عروسک خیلی خوشگل رویه تحت گذاشته بود
دینا به سمته تخت رفت و عروسک را برداشت
دینا : وای بابای خیلی خوسگله اینجا
جیمین: از این به بعد این اتاق تویه
دینا : واقعا اینجا خیلی قسنگه
اسلاید ۲ اتاق دینا
دینا به سمته جیمین رفت جیمین هم رویه زانوهایش نشست و دینا را در آغوش اش گرفت دینا دست های کوچولو اش را دوره گردنه جیمین حلقه کرد ک با بغض گفت
دینا : بابای هیچوقت تنهام نزار توهم مثله مامان و بابای واقعیم ولم نکن مدیر یتیم خونه گفت که مامان و بابام ولم کردن
جیمین دینا را از آغوش اش کشید بیرون و بهش خیره شد
جیمین : به حرف های اونا گوش نده باشه و منم هیچوقت ولت نمیکنم دخترم حالا هم بریم شام بخوریم
دینا : باسه بابای
دشت دینا را گرفت و از اتاق خارج شدن به سمته سالن رفتن
ات تویه اتاق اش بود که خدمتکار آمد و گفت شام حاضره ات هم سری تکون داد و از اتاق خارج شد به سمت میز شام رفت و نشست و شروع به خوردن غذا کرد
یونگی : روزت چطوری بود
ات : خیلی خوب بود یه بچه جدید اومده کلاس خیلی شیرینه
یونگی درحال خوردن غذا گفت
یونگی : کاش میتونستم ببینمش
ات : یه روز بیا مهدکودک ببینش
یونگی: باشه حتما میام .....
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.