{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:15

part:15

۲روز بعد ویو ات:
مامان بابام از هم طلاق گرفتند درست یکم ناراحت شدم ولی باید قبول کرد که دیگه یه خانواده نیستیم ،مامان توی این دو روز به نامجون زنگ میزد اما نامجون خیلی عصبانی بود جواب نمیداد به جاش به من میزد هم حال منو میپرسید هم حال نامجون و اینکه تأکید می‌کرد مراغب نامجون باشم که کارای احمقانه نکنه ( نامجون وقتی عصبانی کارای احمقانه می‌کنه)

ساعت۲۰:۰۰ خانه ی ات وبرادرش

نامجون برای آلبوم جدیدش تو کمپانی بود ساعت8 خسته رسید خونه
ات: سلام
نامجون: سلام (خسته)
ات: معلوم خسته ای برو یه دوش بگیر بیا غذای مورد علاقت رو درست کردم
نامجون:نه من نمی‌خورم تو بخور میخوام برم حموم بعد میگیرم می‌خوابم ‌........... راستی فردا جیهوپ مهمونی گرفته همه دور هم جمع شیم خوش بگذرونیم توهم میای
ات:اوووم.......اگر وقت خالی بود میام
نامجون:میرن هست
ات:باشه میام(باکسلی)(ات از جیمین ناراحت بخاطر همین نمی خواست اما چون میرن رو خیلی دوست داشت قبول کرد)
نامجون:باشه الان لوکیشن و ساعت رو برات ارسال میکنم
ات:باشه ممنون.......میگم این چند روز مراغب خودت باش
نامجون فهمید که ات منظورش اینکه عصابش رو کنترل کنه)باشه (کسل)(رفت تو اتاقش)

ادامه دارد
لایک
کامنت
دوستتون دارم ❤️
دیدگاه ها (۵)

part:14(پدر ات:پ ات)نامجون به چشم های ات خیره شد و یکم فکر ک...

part:13ات:نه پیاده نمیرم ماشین دارم ممنونهمه با تعجب به ات ...

part:8زمان 7:00شب خانه ات وبرادرش صدای زنگ گوشی اومد و ات رف...

پارت¹ات نشست رو مبل ، با مرور اتفاقات چند دقیقه پیش یه بغضه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط