{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک با ناراحتی به خدا گفت:

گنجشک با ناراحتی به خدا گفت:
لانه کوچکم! آرامگاه خستگیهایم بود! تو آن را از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟
مگرلانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی. به باد گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آنگاه تو از کمین ماری که منتظر بود، پرگشودی.
دیدگاه ها (۳)

"رفت و آمد" يا "آمد و رفت"؟؟سالهاست كه معناي اين را نفهميده ...

قبلنا میگفتن مرد باید ایستاده بمیرد یا با گلوله سربی توی سین...

یه سوالی ذهنمو درگیر کرده. این سیاهپوستا میخان آرایش کنن چی ...

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

پشت نگاه سردت.. پارت ۱۳فقط همین یه کلمه برای من کافی بود.یه...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

وقتی مریض بودی ولی ..

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

The Joke That Broke Us

۲ پارتی لینو پارت ۲ ( درخواستی ) با یه دل درد شدید پا شدم ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط