گنجشک با ناراحتی به خدا گفت:
گنجشک با ناراحتی به خدا گفت:
لانه کوچکم! آرامگاه خستگیهایم بود! تو آن را از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟
مگرلانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی. به باد گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آنگاه تو از کمین ماری که منتظر بود، پرگشودی.
لانه کوچکم! آرامگاه خستگیهایم بود! تو آن را از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟
مگرلانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی. به باد گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آنگاه تو از کمین ماری که منتظر بود، پرگشودی.
- ۶۵۱
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط