{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...
از حس بی تاب دلت،حسی که بود و داشتی !

گاهی مرا فریاد کن،شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای که زنده
می پنداشتی!

آن دورها ،آن سال ها ،گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی سر را به صحرا
می زنی!

لرزیده ام بی انتها از آن جنون ...
آن ادعا ...
یادی کن از بیدی که در احساس من میکاشتی!!!

باران به باران می روم ،بی چتر پشت سایه ها
خواب قشنگی دیده ام یک مرد ...گریه
آشتی ....
دیدگاه ها (۳)

کوله را خواهم بست !دور خواهم شد از این شهر غریب ...به دهی خو...

فرق آرامش وآسایش چیست؟آسایش یک امر بیرونیوآرامش یک پدیده درو...

باور کن پاییزکه می آید همین پیر مردها ی تنهاروی نیمکتهای پار...

عوض کن تیتر روزا رو ،چقد غم دارناین اخباردوخط لبخند کم داره ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر ،از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت ،ح...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتیاز حس بی تاب دلت حسی که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط