گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...
گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...
از حس بی تاب دلت،حسی که بود و داشتی !
گاهی مرا فریاد کن،شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای که زنده
می پنداشتی!
آن دورها ،آن سال ها ،گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی سر را به صحرا
می زنی!
لرزیده ام بی انتها از آن جنون ...
آن ادعا ...
یادی کن از بیدی که در احساس من میکاشتی!!!
باران به باران می روم ،بی چتر پشت سایه ها
خواب قشنگی دیده ام یک مرد ...گریه
آشتی ....
از حس بی تاب دلت،حسی که بود و داشتی !
گاهی مرا فریاد کن،شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای که زنده
می پنداشتی!
آن دورها ،آن سال ها ،گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی سر را به صحرا
می زنی!
لرزیده ام بی انتها از آن جنون ...
آن ادعا ...
یادی کن از بیدی که در احساس من میکاشتی!!!
باران به باران می روم ،بی چتر پشت سایه ها
خواب قشنگی دیده ام یک مرد ...گریه
آشتی ....
- ۲۷۱
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط