{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

::

::
::
و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت
غزل های مرا غارت نمی کرد
دیدگاه ها (۱)

وقتی که می رفتی، بهار بود…تابستان که نیامدی، پاییز شد…پاییز ...

ﮔﺁﮬﻰ ﻧـَـﺑـﺁﻳـَـﺩ ﻧــﺁﺯ ﻛـﺷـﻳﺩﻧـَـــﺑـﺁﻳـَـﺩ ﺁﮦ ﻛـﺷـــــــــ...

گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیالپس دلم منتظر کیست عزیز ...

::قــول بــده کــه خــواهــی آمــدامــا هــرگــز نیــا!اگــر...

من قطب مغرور غزل بودم توو کوچه های شعر : یک شب گرد وقتی رسید...

به آرزو نرسیدیم….امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفندِ ۱۳۰۶ – ۱۹ مرداد...

افتاده در چشم تو صاف

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

آن پیچکهای یاغی

مردی که در کنارم بود

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴³یک هفته گذشته بود...همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط