{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
تار و پودم اگر
از الياف باران
بافته بودند
رد پايم اكنون
مانند چشمان تو
سبز بود !
از كنار آب هاي جهان مي گذرم
و در ساحت چشمان سبز تو
با كولياني هم آواز مي شوم
كه تمامي خلخال هايشان را
به پاي باران كرده اند ...




عباس صفاري
دیدگاه ها (۲)

...می پرستم گل چسبیده به موگیرت راگیسوان به کمرگاه سرازیرت ر...

در سرزمین من زنی از جنس آه نیست این یک حقیقت است که در برکه ...

روزگاریست مرا از تو خبر نیست که نیستبه سرای دل من از تو اثر ...

...از همان روزی که در باران سوارم کرده ایبا نگاهت هیچ میدانی...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

The Fairy's - Monster's wrong love

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط